به قول منوچهرآتشی ... درآبادی ما نفت پیدا شد... بعضی از روستاها برای احداث وایجاد فازهای بهرهبرداری از منابعگازی پارسجنوبی جابهجا شدند. بعضی از این روستاها سرشار از خاطرات کودکییِ مناند. کشتی شکسته و پهلو گرفته درکناره ساحل، کبوتران چاهی و کوه وتپههای کناردریا، قلابهای ماهیگیری، چاههای کمعمق وبا آب شیرین در ساحل آبی خلیج فارس و...حالا گذشته است و من دارم شعری میخوانم از دفتر خردهریزه خاطرهها و شعرهای خاورمیانه حافظ موسوی:
بزرگراه
از روی استخوانهای خانهی ما میگذشت
بلدوزرها با دندانهای براقشان
خانهها را میجویدند و پیش میآمدند
والدین ما
با کاغذهای که به دستشان داده بودند
درجاهای دیگر شهر، خانههای بهتری خریدند
اما ما هیچ گاه نتوانستیم
برای خودمان خاطرههای بهتری بخریم
حتا حالا که با ماشینهای شخصیمان
از بزرگراه میگذریم
و به آهنگهای قدیمی گوش میکنیم