تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به دریا ببرد:: رضا طاهری:: کارتونی <
دوم آبان 1387
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

نگاهی به سیف الدین محمد فرغانی

فرغانی شاعر قرن هفتم وهشتم هجری است.فرغانی از شهر فرغانه در فرارود (ماوراء النهر) است.فرغانه از شهرهای کهن ایرانی و مدتی از شهرهای تاجیکستان بود. درجغرافیای سیاسی حاضر مانند سمرقند وبخارا از  شهر های ازبکستاناست. سروده های فرغانی گویای نابسامانی های اجتماعی، واژگونی های اصول اخلاقی و بی رونقی بازار علم هنردر دروران مغول است.

فرغانی با سعدی و همام تبریزی هم دوران بوده است واز ارادتمندان سعدی بوده است و مدتی همراه همام در تبریز زندگی کرده است.سیف فرغانی به بیان کمبود های اجتماعی و برشمردن زشتی ها، پلیدی های طبقه فاسد جامعه پرداخته است.این نقد ها صریح و جدی و خالی ازهزل و مطایبه است. نابسامانی اجتماعی عصر مغول غالب شاعران زمان را به فرومایه گی در نوشتار یا روزمرگی&nb شانید. با این همه فرهنگ ایرانی شاعران بزرگی را در این دوران پرروانده است که ازاوضاع آشفته و ظلم و جور نمايندگان وامراي مغولي در اين سرزمين بي پروا سخن گفته اند .

گویند فرغانی یک بار به مدح شاهان پرداخته است و آن هم قصیده‌ای در ستایش غازان‌خان، ایلخان مغول بود که به اسلام گروید. وی در قالب‌های قصیده، قطعه، رباعی و غزل، شعر سروده است که بیش از ده هزار بیت است.در قصیده‌های خود ردیف‌های ترکیبی و دشوار را برمی‌گزید.

وی در سخن از سبک خراسانی در قرن ششم هجری متاثر بود کلام اوساده و روان است،‌ و در آن واژه‌های عربی کم به کار رفته است- هر چند گاه ترکیب‌های عربی را با ترکیب‌های فارسی در بعضی از شعرهای خود درهم‌ آمیخته، و گاه نیز حتی یک مصراع را تماماً عربی آورده است.

سروده های  سیف فرغانی بیشتر موعظه‌ها و انتقادهای اجتماعی و بیان حقیقت‌های عرفانی‌است و و گاه ستایش معشوق و یا وعظ و اندرز است.فرغانی مسلمان و از اهل سنت بود و در فقه مذهب حنفی داشت،  با این حال از قدیم‌ترین سخنورانی‌است که در مرثیه‌ی شهیدان کربلا شعر گفته است.

با هم گوشه ای آثار اجتماعی این شاعر را می خوانیم:

ای تو را در کار دنیا بوده دست افزار دین
وی تو از دین گشته بیزار و ز تو بیزار دین
ای به دستار و به جـبـه گشته اندر دین امام
تـرک دنـیـا کـن که نبـود جـبـه و دستار، دین
ای لـقـب گـشـتـه فـلان الدیـن و الـدنیا تو را
نـنـگ دنـیــایی  و از نــام تـو دارد عــار دین
نـفــس مکارت کجــا بـازار زرقـی تـیـز کـرد
کـز پـی دنـیـا  درو نـفـروخـتـی صـد بــار دین
قـدر دنـیـا را تـو میـدانی که گـر دسـتـت دهـد
یک درم از وی بدست آری به صد دینار دین
کـز بــرای ســـود دنـیـــا ای زیـــان تـو ز تـو
بهــر مـال ارزان فـروشـد مـرد دنـیـادار دین

 
دریغا مکنت چندین توانگر
بدست این گدایان اوفتاده
از انگشت سلیمان رفته خاتم
ولی در دست دیوان اوفتاده
زنان را گوی در میدان و چوگان
ز دست مرد میدان اوفتاده
چو مرغان آمده در دام صیّاد
چو دانه پیش مرغان اوفتاده
رعیت گوسپند اند این سگان گرگ
همه در گوسپندان اوفتاده
پلنگی چند می‏خواهیم یا رب
درین دیوانه گرگان اوفتاده 
ز دست و پای این گردن زنانست
سراسر ملک ویران اوفتاده 
خدا درمان فرستد مردمی را
کزین دردند نالان اوفتاده

در این دوْر احسان نخواهیم یافت
شکر در نمکدان نخواهیم یافت
جهان سربه‌سر ظلم و عُدوان گرفت
در او عدل و احسان نخواهیم یافت
سگِ آدمی‌رو ولایت پُر است
کسی آدمی‌سان نخواهیم یافت
به‌دوْری که مردم سگی می‌کنند
در او گرگ چوپان نخواهیم یافت
توقّع در این دوْر دردِ دل است
در او راحتِ جان نخواهیم یافت
به یوسف‌دلان خویِ لطف‌وکرم
از این گرگ‌طبعان نخواهیم یافت
از این‌سان که دین روی دارد به ضعف
در او یک مسلمان نخواهیم یافت
مسلمان همه طبع کافر گرفت
دگر اهل ایمان نخواهیم یافت
شیاطین گرفتند روی زمین
کنون در وی انسان نخواهیم یافت
بزرگان دولت کِرام‌اند لیک
کرم زین کریمان نخواهیم یافت
سخاوت نشان بزرگی بُوَد
ولی زین بزرگان نخواهیم یافت
سخا و کرم دوستیِ «علی» است
که در آل‌مروان نخواهیم یافت
و گر زآنک مطلوبِ ما راحت است
در ایّامِ ایشان نخواهیم یافت
در این شوربختی به‌جز عیشِ تلخ
از این ترش‌رویان نخواهیم یافت
در این مردگان جان نخواهیم دید
و ازین مُمْسِکان نان نخواهیم یافت
توانگرْ دلی کن، قناعت گزین
که نان زین گدایان نخواهیم یافت
از این قوم نیکی توقّع مدار
کز این ابر باران نخواهیم یافت
در این چار سو آنچ مردم خورند
به‌غیرِ غم، ارزان نخواهیم یافت
مکن رو تُرُش زآنک بی‌تلخ‌وشور
اِبایی بر این خوان نخواهیم یافت
چو یعقوب و یوسف در این کهنه‌حبس
مقام عزیزان نخواهیم یافت
به‌جز بیت احزان نخواهیم دید
به‌جز کیدِ اخوان نخواهیم یافت
به دردی که داریم از اهلِ عصر
بمیریم و درمان نخواهیم یافت
بگو سیف فرغانی و ختم کن
در این دوْر احسان نخواهیم یافت

+ نوشته شده در 2:3. رضا طاهری.