تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به دریا ببرد:: رضا طاهری:: کارتونی <
بیست و سوم آبان 1388
گمشده ي من
اين روزهايم دارد سپري مي شود مثل هميشه و بادغدغه هاي متفاوت تر. ...دارد مي كشدم آماده ي فرياد كشيدنم. حس روزهاي بد زندگي... حس همه روزهايي كه سياه گذرانده ام توي چشم هايم حلقه زده است. درست از پاي همين سطرها ي كه مي نويسم  بلند شدم پنجره اتاقم را باز كردم و فنداسيون هاي بتني يك ساختمان نيم كاره را ديدم، نمي دانم چرا مرا به ياد يه گورستان متروكه مي اندازد. اين روزها يك حس گمشده مرا دارد مي كشد كه حس عاشقان اين است...

1- 1000 تا از كتاب‎‏هاي ‹‹ از مرواريد تا نفت›› ( تاريخ خليج فارس / ازسيراف تا كنگان و عسلويه ) ظاهرا پخش شده است. برخي از دوستان مي بينند و گاهي اظهار لطف مي كنند. هفته قبل با دكتر باستاني پاريزي و برخي از اساتيد تاريخ دانشگاه تهران ديداري داشتم. چند تاكتاب شعرهم به رسم هديه برده بودم . .دكتر اشراقي يكي دو تا از كارها را با صداي بلند براي  باستاني پاريزي  خواند، خوشش آمده بود  نگاهم مي كرد ‹‹جغرافيياي ندارم/ تاريخي ندارم›› حس كردم شاعرترم انگار و باز هم از شبانه هاي من خواند ‹‹ نفرت پايان همه عشق هاي دنيا بود/ دختر خنده رو گفت چي مي كاري آقا/ گفتم كه عشق مي كارم/ گفت پس نفرت درو خواهي كرد ›› و خنده هاي دوست داشتني باستاني پاريزي و...

2- از  كتاب تاريخم راضي نيستم هرچند درنوع خود خود  به جا بود فكر مي كنم پس از گذشت چندين سال توان ويراستاري و نوشتن يك مجوعه كامل تر و خلاصه تر در اين مينه را دارم.

اثری از کاندینسکی

3- دارم براي كتاب ‹‹آناهيتا و ايزد بانوان ديگر در اسطوره ها و باورهاي ايرانيان›› دنبال ناشر مي گردم.با يكي از ناشران پرسابقه و معتبر ايراني در حال چك و چانه زني ام . خدا كند بپذيرند . واي از دست ناشراني كه توي پخش كتاب مي ماند و اين قصه ي هزار توي سياه صنعت نشر و چاپ ايراني...

4- يكي دو هفته وقتم را گذاشتم سر مقاله اي با نام ‹‹تاثير خليج فارس بر مديريت سياسي منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس›› از نوشتن و موضوع اش راضي ام در كل فكر مي كنم بسيار خوب و شسته  و رفته شده است ولي چقدر دارد از خودم حالم به هم مي خورد خسته شده ام از جستجو و پژوهش. نوشتن رادوست دارم اصل زندگي من است ولي پژوهش را براي سرگرمي در زندگي دوست دارم . چقدر سرگرمي ... دوست دارنم مثل زامپانوي فيلم جاده فدريكو فليني اين ور وآن ور بروم و همراه با جلسوميناي كه... يك نقش كمدي و خندان توي يك دلارته مي تواند مرا سر و حال بياورد.

http://www.kolahstudio.com/images/artclpaulklee1.jpg

5-خدا كند سال آينده را بتوانم در كشورهاي ديگري زندگي كنم.براي يك زندگي جديدتر آماده ام. براي يك زندگي كه از تكرارها برهاندم از اين دغدغه ها و استرس ها. دنياي عدم عيش و عدم امنيت به قول حافظ خودمان امن عيش ( مرا در منزل جانان چه جاي امن و عيش چون هردم/ جرس فرياد مي دارد كه بربنديد محمل ها) . دنياي زندگي من پراز هيولاهاي سياه و بزرگ است پراز اژدهاهاي هزار سر ، حوصله قهرمان بازي و كشتن اژدها را ندارم خوب مي دانم هركسي اژدها را بكشد خواهد مرد.

6-ترجمه هاي عربي شعرهاي نزار قباني يك سالي است رها شده نيمه كاره مانده است و خيلي نوشته هاي ديگر به خصوص شعرهاي خودم كه حالا يك كتاب كاملي است كه با اين وضعيت چاپ و نشر حوصله چاپ و نشرش را ندارم. اين هم از بدي هاي نويسندگي ووو

   

7- از دوست خوبم حميداني عزيز هم تشكر مي كنم كه اين وبلاگ را از حالت مريضي موضعي در آورد، تا بتوانم با دغدغه هايم  سريز شوم توي جويبار....توی نقاشی های کاندنیسکی

 

+ نوشته شده در 15:57. رضا طاهری.
بیست و دوم آبان 1388
بچه‏ هاي اين دوره زمانه

شعري ازکتاب «آدم ها روي پل» اثر ويسواوا شيمبورسكا برنده جايزه نوبل 1996.

مترجمان: مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد

بچه‏ هاي اين دوره زمانه
ما بچه‏‏ هاي اين زمانه ‏ايم
و عصر عصر سياست است
همه امور روزانه،امور شبانه
چه مال تو باشد يا مال ما يا شما
امور سياسي ‏اند

چه بخواهي يا نخواهي.
ژن‏ هايت سابقه سياسي دارند
پوست ‏ات ته رنگ سياسي دارد
چشم‏ هايت جنبه سياسي دارند
هر چه مي‏گويي طنين سياسي پيدا مي‏ کند.
سکوت‏ ات چه بخواهي يا نخواهي سياسي تعبير مي ‏شود.
حتي هنگامي که از باغ وجنگل مي‏ گذري.
گام‏ هاي سياسي برمي ‏داري

روي خاک سياسي
شعر غير سياسي هم سياسي است
و در بالا ماهي مي‏ درخشد که ديگر ماه نيست.
بودن يا نبودن سئوال اين است.
سوال چيست  عزيزم بگو
سوال سياسي است

حتا لازم نیست انسان باشی
تا بر اهمیت سیاسی ‏‏ات افزوده شود
کافی است نفت باشی
علوفه یا مواد بازیافتی
یا حتی میز مذاکراتی که شکل آن
ماه‏ هاست مورد جنگ و جدال است
پشت کدام میز باید درباره‏ ی مرگ و زندگی بحث کرد
میزگرد یا مربع

در این اثناء آدم‏ها گم می‏ شدند
جانوران می‎ مردند
خانه‏ها می‏ سوختند
و مزارع بایر می‏ شدند
مثل زمان‏ های قدیم که کمتر سیاسی بودند.

+ نوشته شده در 20:33. رضا طاهری.
بیست و دوم آبان 1388
شعر

از سال های دور دو شعر چاپ نشده به یادم مانده است

1

به مقصد نمی‏رسند
کشتی هایی که ملوان هاشان را
گم کرده بودند.

2

به قله ای پا گذاشته‏ام
که پدرم
         و برادرانم
                    از بلندای آن سقوط کرده‏اند

+ نوشته شده در 20:32. رضا طاهری.
بیست و دوم آبان 1388
شعر . . .

برویم  برویم
با روباه‏های پیر هفت اقلیم را زیر پا بگذاریم
اين خرگوش كه از اقلیم کناره مي‏آيد
با برف‏هاي سفيد خوابيده است        زمستان را آورده است
اين خرگوش كه از اقلیم دور می‏آید به سبزه ‏ها آغشته است
                                                          بهاری تازه دارد
من که می‏گویم
تا بازی این خرگوش تمام نشده‏است
بیا برویم

+ نوشته شده در 20:32. رضا طاهری.
دوم تیر 1388
پاورقي بر دفتر شكست

ترجمه بخش کوتاهی ازشعر نزار قبانی

 (هوامش على دفتر النكسة)
پاورقي بر دفتر شكست

 لو أحدٌ يمنحني الأمانْ
اگر يكي به من ايمني مي‏داد
لو كنتُ أستطيعُ أن أقابلَ السلطانْ
اگر مي‏توانستم به حضور پادشاه شرف ياب شوم 

قلتُ لهُ: يا سيّدي السلطانْ
به او مي‏ گفتم: اي آقاي پادشاه!
كلابكَ المفترساتُ مزّقت ردائي
سگ‌هاي شكاري تو روپوشم را پاره كرده‎اند
ومخبروكَ دائماً ورائي..
خبرچينان تو هميشه پشت سرم‏اند
عيونهم ورائي..
چشمان‏اشان پشت سرم‏اند
أنوفهم ورائي..
بيني‌هاشان پشت سرم‏اند

أقدامهم ورائي..
قدم‌هاشان پشت سرم‏اند

کالقدرِ المحتومِ، كالقضاءِ
مانند سرنوشت رقم خورده مانند قضا
يستجوبونَ زوجتي
همسرم را بازجويي مي‌كنند
ويكتبونَ عندهم..
براي خودشان مي‏نويسند
أسماءَ أصدقائي..
نام دوستان‏ام را
يا حضرةَ السلطانْ
اي جناب پادشاه
لأنني اقتربتُ من أسواركَ الصمَّاءِ
برای اين كه من نزديك شده‏ام به بارو‌هاي محكم تو
لأنني..
براي اين كه من
حاولتُ أن أكشفَ عن حزني.. وعن بلائي
خواستم كشف كنم ااندوه‏ام را دردهایم را
ضُربتُ بالحذاءِ..
با كفش مي‌زنندم
أرغمني جندُكَ أن آكُلَ من حذائي
سربازان تو مجبورم كردند كه از كفش ام بخورم
يا سيّدي..
اي آقايم
يا سيّدي السلطانْ
اي آقاي پادشاه
لقد خسرتَ الحربَ مرتينْ
همانا جنگ را دو بار باختی
لأنَّ نصفَ شعبنا.. ليسَ لهُ لسانْ
براي اين كه نيمي از ملت ‏ما بي‏زبان‏اند
ما قيمةُ الشعبِ الذي ليسَ لهُ لسانْ؟
چه ارزشي دارد ملتي كه بي‏زبان‏اند؟
لأنَّ نصفَ شعبنا..
براي اين كه نيمي از ملت ما
محاصرٌ كالنملِ والجرذانْ..
محاصره شده ‏است مانند مورچه و موش صحرايي
في داخلِ الجدرانْ..
در داخل ديوار‏ها
لو أحدٌ يمنحُني الأمانْ
اگر يكي به من امان دهد
من عسكرِ السلطانْ..
از لشكر سلطان
قُلتُ لهُ: لقد خسرتَ الحربَ مرتينْ..
به او مي‌گويم دو بار شكست خورده‏اي در جنگ
لأنكَ انفصلتَ عن قضيةِ الإنسانْ..
براي اين كه تو از انسانيت فاصله گرفته‏اي

+ نوشته شده در 18:59. رضا طاهری.
سیزدهم خرداد 1388
یاداشت
 

روزهای که دارد می گذرد:

  • دلم گرفته است. کتاب تاریخ ام را در چند فروشگاه جهت فروش ارایه کردم. چند سالی است از نوشتن این کتاب فاصله گرفته ام و حالا هم که درگیر نوشته های دیگر هستم. این جور کارها ظاهرا  و متاسفانه باید تبلیغ نویسنده همراهش باشد. من که نباید تبلیغات چی کتاب خودم باشم. یکی دو سال وقت می گذاری . تمام حقوق و درآمدت و سرمایه زندگی ات  را می گذاری می نویسی. همه ی کتاب ها را سرک می کشی بعدش مشکلات مجوز، چاپ، بین تو و نوشته ات فاصله می اندازد. من که نباید توی نوشته و دنیای چهار سال پیش خودم درجا بزنم.
  • حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند/ شعر  دارد دیوانه ام می کند. مدتی است هیچ ننوشته ام. نتوانسته ام بنویسم. ولی پر از شعر بوده ام. این کلافه ترم می کند. شعر آزادی روحی می خواهد. دیوانگی می خواهد. شوریدگی می خواهد. همه این ها را دارم تا می آییم بنویسم همه اش در یک نوسان از دست می رود یا پیش از آن که نوشتن آغاز کنم باروت شعر در دستانم و در قلبم منفجر می شود.
  • تحقیق آناهیتا را هم با این که متن اولیه آن تمام شده است. رها کرده ام. هیچ دلم نمی خواهد این گونه باشد. دارم برخی از کتاب های ناخوانده ام را می خوانم . کتاب ها و مقالاتی که می خوانم هیچ جمله ای به کتابم نمی افزاید بیشتر دارم به یک دیدگاه جدید دست می یابم تا یک جور دیگری به قضیه نگاه کنم. نگاهم را جدیدتر کنم. دوست دارم در کنار اسطوره شناسی آناهیتا و تاریخ پژوهی و پزوهش در ادیان کهن، به جامعه شناسی ، شهر شناسی کهن و زن در کهن الگو ها بپردازم. 
  • کمتر از ده روز به انتخابات ریاست جمهوری مانده است. فکر می کنم انتخابات به سمتی پیش می رود که از قبل انتظارش را داشتم. اگر اتفاق خاصی نیفتد میر حسین موسوی بر صندلی ریاست جمهوری تکیه می زند.مردی با حمایت هایی که فرهنگی ها، نویسنده ها، سینماگران، هنرمندها وووو از او انجام داده اند. روزهای آینده را سیاه نمی بینم ولی پلکان بلندی را برای دومکراسی طی نمی کنیم. چقدر دنبال پله ای هستم تا اوج ببردم. ولی ظاهرا تا آزادی و انسانیت باید قدم قدم به جلو رفت. گفتمان های  این روزهای انتخابات نشان می دهد  هنوز در حال مار پله بازی کردن هستیم. مارهای زیادی کنارمان دهان گشوده اند. این بار یک پله دیگر با میر حسین موسوی. مردی که نمی توانی به سادگی از کنارش بگذری و دوستش نداشته باشی. کریمان جان فدای دوست کردند / سگی بگذار ماهم مردمانیم.
  •  این خیلی بد است در جامعه ای زندگی کنی که دغده های تو دارد تو را از پای می اندازد ولی برای ارائه اش به دیگران باید از دغدغه های دیگران بگویی.  و با ادبیات دیگران حرف بزنی . جامعه هنوز دارد مراحل تحول خویش را سپری می کند. خنده ام می گیرد اگر بخواهم مدل خواسته های جامعه ایرانی را ارائه دهم. مدلی شبیه به کره. نه  هرم.  برای پیشبرد اهداف آرمانی این جامعه باید مقداری زحمت کشید خستگی را کنار گذاشت. با این که می دانیم قربانیان اولیه خواهیم بود... / زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست.
  •  هر قدرتی با مقاومتی همراه است. یا هر مقاومتی با قدرتی.تنش ها و سیگنال های منفی تولید شده توی جامعه خودمان زیاد هست. که خیلی هاش به طور طبیعی به ما هم می خورد. از دغدغه های امنیت شغلی و ارتزاق تا ... در هر صورت بگذار ما هم این جوری نو شویم و عوض شویم  و دگرگون شویم زندگی کنیم... بیزارم از این کهنه خدایی که تو داری / هر روز مرا تازه خدایی دگرستی.                                 
+ نوشته شده در 9:3. رضا طاهری.
سیزدهم اردیبهشت 1388
از مروارید تا نفت
 

 ازمروارید تا نفت به همت نشر داستانسرا در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می شود.

از مروارید تا نفت

از مروارید تا نفت در ۵۰۰ صفحه و با تیراژ ۲۰۰۰ نسخه توسط نشر داستان سرا چاپ و با پخش ققنوس عرضه خواهد شد.


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 19:49. رضا طاهری.
دوازدهم اردیبهشت 1388
سه روایت از زندگی
  تاتر سه روایت از زندگی نوشته یاسمینا رضا نویسنده مشهور فرانسوی با کارگردانی شیرین پور رضا روزهای آینده اجرا خواهدشد. به همه دوستانم به خصوص پوررضا و بهارلو و وفایی خسته نباشید می گویم و هخمین طور به خانم سارا قبدیان و مارال رهبری و محمد صالحی که در روزهای دانشجویی با عشق به تاتر سه روایت از زندگی را.

  

شیرین پوررضا: این هم پوستر تاتر من 
رضا بهارلو:
سه روایت از زندگی آماده اجراست 
سعید وفایی:
برای اجرای سه روایت از زندگی آماده ام

یه خبر بد: دانشگاه فعلا به دلایل نامعلوم از اجرای این تاتر جلوگیری نموده است. هشت ماه تلاش و... من تنها مشاور متن بودم... خدا به داد تلاش های بازیگران و کارگردان و... 

+ نوشته شده در 22:28. رضا طاهری.
ششم اردیبهشت 1388
خرده‏ریزه خاطره‏ها

به قول منوچهرآتشی ... درآبادی ما نفت پیدا شد... بعضی از روستاها برای احداث وایجاد فازهای بهره‎برداری از منابع‏گازی پارس‏جنوبی جابه‏جا شدند. بعضی از این روستاها سرشار از خاطرات کودکی‏یِ من‎اند. کشتی شکسته و پهلو گرفته درکناره ساحل، کبوتران چاهی و کوه وتپه‏های کناردریا، قلاب‏های ماهی‏گیری، چاه‏های کم‏عمق وبا آب شیرین در ساحل آبی خلیج فارس و...حالا گذشته است و  من دارم شعری می‏خوانم از دفتر خرده‏ریزه خاطره‏ها و شعرهای خاورمیانه حافظ موسوی:

بزرگراه
از روی استخوان‏های خانه‏ی ما می‎‏گذشت
بلدوزرها با دندان‏های براق‏شان
خانه‏ها را می‏جویدند و پیش می‎آمدند
والدین ما
با کاغذهای که به دستشان داده بودند
درجاهای دیگر شهر، خانه‏های بهتری خریدند
اما ما هیچ گاه نتوانستیم
برای خودمان خاطره‏های بهتری بخریم
حتا حالا که با ماشین‏های شخصی‏مان
 از بزرگراه می‏گذریم
و به آهنگ‏های قدیمی گوش می‏کنیم

+ نوشته شده در 14:50. رضا طاهری.
بیست و دوم فروردین 1388
میر سرو است

 

بوي جوي موليان آيد همي
بوي يار مهربان آيد همي

ريگ آموي و درشتي راه او
زيرپايم پرنيان آيد همي

آب جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي

اي بخارا شاد باش و دير زي
مير زي تو شادمان آيد همي

مير ماه است و بخارا آسمان
ماه سوي آسمان آيد همي

مير سروست و بخارا بوستان
سرو سوي بوستان آيد همي

میر حسین موسوی،‌لیبرال تر از خاتمی

+ نوشته شده در 12:11. رضا طاهری.
سیزدهم اسفند 1387
چهار شنبه آخر سال

 

جغرافياي ندارم

تاريخي ندارم

ماه يادگار شب هاي تنهايي است

كه بر سينه ام سنجاق زده اند

و تنها خاطره ام گربه ملوسي است

كه هوسناك از روي آتش مي پرد

انگار كه هميشه خدا

چهارشنبه آخر سال است

و چهارشنبه كه از من طلوع مي كند

تابستان چشم نگشوده گريه مي كند

گنجشكان از راه مي رسند

سرم شلوغ مي شود

گمان می کنم

خوشبختم از اين همه غمي كه اين روزها دارم

و مي ترسم جمعه برسد

همه اين ها تعطيل شود

از مجموعه شعر شبانه ها

+ نوشته شده در 15:41. رضا طاهری.
بیست و نهم بهمن 1387
شعر

صندوقی باز مانده از یک کشتی غرق شده‏ام

مرا بگشای              

رازی خوابالوده‏ام

 بر من شراب بیافشان

تا هزار پرنده رها از پیکرم برخیزند

 

+ نوشته شده در 8:45. رضا طاهری.
دهم دی 1387
از زرتشت تا مولوی
   آیا از نظر واژگانی و سبک گفتار یشت های آبان یشت با مهر یشت در یسنه های اوستا با هم متفاوتند؟این گونه نیست که آبان یشت ها به واسطه معانی اسطوره ایشان مقداری کهن تر از مهر یشت ها باشند؟
چه جوری بنویسم آناهیتا قبل از میترا بوده است و قبل از آموزش زرتشت ؟
آیا سلام کردن و دست دادن یه روش ایرانی کهن است که در اثر گسترش آیین میترایی در جهان همه گیر شده است ؟
آناهیتای پورداود یه اسم بود فعلا دوتا کتاب تخصصی بیشتر ندیدم!
روش یافتن سفره های آب های زیر زمینی؟ سدهای زیر زمینی؟! اطلاعات قدیم؟ التفهیم چیزی داشت؟
سعید می آیم تهران برای خرید یک ریگ ودا . راستی القالیم مقدسی چی شد؟
چند تا مجسمه و معماری با صدتا تاویل !!! نظرات تفضلی و بهار و ژاله آموزگار را قبول کنیم یا...؟
کومون یه کتاب دو جلدی به نام متون و یادمان های مربوط به آیین رازورانه میترا نوشته به فارسی ترجمه نشده ؟! بد نیست یه اطلاعاتی ازش داشته باشم!
از شاعران هزاره ی آخر مثال بیاورم چه کمکی می کند مثلا همین حافظ خودمان فردوسی جای خودش!
میترای ادبیات هندی و ایرانی یا میترائیسم اروپایی شده ؟و گیج بازی های من در کوشانی ها هیتی ها وووو وای این لودیه از کجا آمد الحضر است یا هترا؟ مسیحت رقیب یا جانشین میترا؟می شود اول یه نقشه جغرافیای باستانی کشید و بعد.... و هزار تا سوال دیگر این جوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا دلم برای شعر تنگ شده! و دیر شدن چاپ یه کتاب کلافه ام کرده! ذهنم را انبانی کرده ام از .... و دوباره بی هیچ نتیجه ای... یاد این شعر مولوی می اندازدم:

ما در این انبان گندم می‌کنیم
گندم ِ جمع آمده، گم می‌کنیم

می‌نیاندیشیم آخر ما به هوش
کین خلل در گندم، است از مکر موش

موش؛ تا انبار ِ ما حفره زده‌ست
واز فَن‌اش انبار ما ویران شده‌ست

اول ای جان، دفع ِشرّ ِموش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن

 

+ نوشته شده در 14:31. رضا طاهری.
دهم آذر 1387
روزهاي نمردني

 حالا که دارم می نویسم و می خوانم از رويايي: کمال در آخر نیست / و آخر نیست / که انسان تنی مردنی دارد / و روز هایی نمردنی.
به فال نیک و به روز مبارک شنبد    
نبید گیر و مده روزگار خویش به بد  ( منوچهري)
و سرگرم خواندن کتاب های متفرقه هستم. باز هم صورت الارض ابن حوقل و مسالک و ممالک استخری و ابن خلدون، ابن نديم ووو گوشه های یسنا پوردادود  و دوستخواه و تفضلي و ژاله آموزگار عزيز و این گونه و ...باز ریخته ام به هم  در این روزهای دوزخی ام که خیام گفت:
گردون نگری ز قد فرسوده ماست     جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز آه بیهوده ماست       فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
و گاهي با خود دلخوشم كسي را كه دروغ نگفته و پيمان نگسليده، مهر از تنگنا برهاندو و از گزند دور كند. و گاهي دلسرد مي شوم و گرم مي شوم:
 من سرد نيايم كه مرا زآتش هجران  
        
آتشكده گشته است و دل ديده چو چرخشت  ( دقيقي)
 تا اين كه  دوباره در شعر رويايي بخوانم: یک دفعه مرگ / بر من که افتاد، دیدم / او خود، یک دفعه است/
بگذريم ...

+ نوشته شده در 15:2. رضا طاهری.
دوم آبان 1387
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
 

 امروز دوباره این شعر زیبای سیف فراغانی را خواندم : 

هم مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد
هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد

وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب
بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگــــــــــهان
بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز
این تیـــــــزی سنان شما نیزبگذرد
چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد
بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد
در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت ورفت
این عوعوِ سـگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن
تاثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دوروز بود ازآن دگرکسان
بعد از دوروزازآن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی
این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال وجاه
این آب نا رَوانِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع
این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد
پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست
هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

نگاهی به سیف الدین محمد فرغانی

 


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 2:3. رضا طاهری.
بیست و نهم مهر 1387
بنشینم وصبر پیش گیرم

   دیروز به دوستی  نظرم را برای چگونگی  ادامه ی مسیر زندگی و  مسایل اجتماعی و روزهای  که می گذرد پرسید، گفتم: بنشینم و صبر پیش گیرم / دنباله ی کار خویش گیرم (البته چیزی شبیه شعر سعدی منظورم بود). امروز با خود می گفتم به راستی دنباله ی کار خویش گرفتن و صبر پیشه کردن و مقاومت کردن یعنی تسلیم شدن، یا این که ما زود قضاوت می کنیم. شاید بیشتر در فرهنگمان قضا و قدر و مقاومت و صبر را با انجام ندادن کار یکی دانسته ایم و این گونه باورمان شده است که کوشش نکردن یعنی ساکت ماندن و سر در گریبان فرو بردن ... امروز دوباره شعر سعدی را کامل خواندم و گوشه ای از آن را می آورم تا شما بخوانید و قضاوت کنید:

اما آن چه برایم جالب است آناتومی ساسی بدن انسان دست کمی از آناتومی سیاسی جامعه ندارد. چرا که قدرت و مقاومت ها همواره قرین اند. همیشه با خودم فکر کرده ام به راستی اگر  قدرتی نباشد مقاومتی نیست اما گاهی باید فکر کرد اگر مقاومتی نباشد قدرتی هم به وجود نمی آید. یعنی اگر  عاشق تمایلی نشان ندهد معشوقی هم شکل نمی گیرد، مصداق همین شیوه ابراز قدرت یا کنش و وا کنش را می توان در برخوردهای اجتماعی نیز دید. آن چه برایم جذاب است تبار شناسی برخی از این گفتمان ها در اندامواره ی حوزه یدرونی انسان هاست که اخلاق شکل می گیرد یا قدرت و حکومت اخلاقی یا بی نظمی اخلاقی. از همین نظام درونی  است که بیشتر عادت های نظام  بر نظام قدرت در اجتماع و اقتصاد نیز شکل می گیرد بگذریم... نمی خواهم وارد تبار شناسی  و ... شوم.... 

ای سرو بلند قامت دوست     وه وه که شمایلت چه نیکوست
مه پاره به بام اگر برآید              که فرق کند که ماه یا اوست؟
بسیار ملامتم بکردند                کاندر پی او مرو که بدخوست
ای سخت دلان سست پیمان  این شرط وفا بود که بی‌دوست
                          بنشینم و صبر پیش گیرم
                        
 دنباله‌ی کار خویش گیرم
...
این جور که می‌بریم تا کی؟        وین صبر که می‌کنیم تا چند؟
چون مرغ به طمع دانه در دام      چون گرگ به بوی دنبه در بند
افتادم و مصلحت چنین بود                  بی‌بند نگیرد آدمی پند
مستوجب این و بیش ازینم            باشد که چو مردم خردمند
                          بنشینم و صبر پیش گیرم
                          دنباله‌ی کار خویش گیرم
...
گویند بکوش تا بیابی              می‌کوشم و بخت یاورم نیست
قسمی که مرا نیافریدند             گر جهد کنم میسرم نیست
فکرم به همه جهان بگردید       وز گوشه‌ی صبر بهترم نیست
با بخت جدل نمی‌توان کرد         اکنون که طریق دیگرم نیست
                         بنشینم و صبر پیش گیرم
                          دنباله‌ی کار خویش گیرم
...
تو عهد وفای خود شکستی               وز جانب ما هنوز محکم
بی‌ما تو به سر بری همه عمر     من بی‌تو گمان مبر که یکدم
                         بنشینم و صبر پیش گیرم
                          دنباله‌ی کار خویش گیرم
...
می‌رفت و به کبر و ناز می‌گفت   بی‌ما چه کنی؟ به لابه گفتم
                          بنشینم و صبر پیش گیرم
                          دنباله‌ی کار خویش گیرم
...

  کامل این شعر  را این جا بخوانید:  ترجیع بند مطالبی کوتاه را درباره این شعر در  بنشینم و صبر پیش گیرم بخوانید.

 

+ نوشته شده در 18:11. رضا طاهری.
هفدهم مهر 1387
دغدغه ها
 

دغدغه ها دارند مرا می خورند. همین دیروز بود که از مدرسه بر می گشتم، همین دیروز بود که دختری که دوست اش داشتم را گم اش کردم. همین دیروز بود که موریانه ها انبوهی از کتاب های مرا بلعیده بودند. چقدر توی جیبم مانده بود برای خرید کتاب ... چند ساعت مانده است تا ...
این روزها توی روزنامه ها و اینترنت می خوانیم:

  • آمدن یا نیامدن خاتمی که مسئله این نیست وسوسه این است .
  • دولت محمود احمدی نژاد و خبرهای داغ...
  • ماجراهای کردان و مدرک تحصیلی اش
  • بانک مرکزی. تورم. پول. بورس و
  • نفت وزارت خانه ثروتمند ایرانی
  • ۱+۵ و انرژی

دغدغه ها پشت سر هم می آیند ومی روند و ما هم چنان پشتمان به روزهای نیامده گرم است و کمتر در حال... و فکر می کنیم که شاید راهی گشوده شود. یکی قطره آب از خارا سنگ بگذرد و راهی از کوهستان. سنگی بر سنگی قرار گیرد. ساقه ی خشکی جوانه زند. گامی برداشته شود ... آیا گام اول برداشته خواهد شد ... گام اول که برداشته شود، آدمی مسیر خواسته هایش و چگو نگی رسیدن و گام برداشتن  و اترژی حرکت به سمت خواسته هایش را باز می یابد.
نمی دانم چرا این گونه مواقع یاد ابونواس شاعر عرب (قرن دوم هجری) می افتم که گفته است:

 سَالتُها قُبلَهً ففُُزتُ بها           بَعدَ َٱمتِناع ٍٍ و شدهِ التعبِ
 فقلتُ بالله يا مُعَذبَتِِي         
جدي بأخري اقضي بها أرَبِي
 فابتسمت ثُم ارسلت مَثَلا      
يعرفُهُ العُجمُ لَيسَ بِالكذب
  لا تُعطِين الصبِي واحِدَهً          يطلُبُ اخرَي بِأعنَفِ الطلبِ

بوسه ای خواستم و کامیاب شدم بعد از خود داری او و رنجی که من بردم.
 
گفتم به خدا، ای که آزارم می دهی، بوسه ای دیگر ده تا کام ام برآید.
 لبخند زد و گفت: فارس ها را مثلی است که راست است
کودک را یک مده که به زور دو  می خواهد

 

شعر ابونواس را ازگزیده عاشقانه های کلاسیک عرب به انتخاب دکتر عبدالحسین فرزاد آورده ام.

+ نوشته شده در 12:45. رضا طاهری.
هشتم مهر 1387
آفتاب می ریزد روی استخوان هایم

 روزها می گذرند مثل دیروز که گذشت مثل فردا که خواهد گذشت و همین طور. تهران را باد خمار انگیز و برگ های زرد فرا گرفته است. زندگی به طرز حیرت انگیزی به جهان واقعی نمی ماند، همان گونه که ادبیات و شعر دنیای جایگزین و مستقلی هستند که واقعیت های مجازی را در دسترسمان قرار می دهند. من فکر می کنم جهان شعری - داستانی است که خدا نوشته است که با واقعیت های روزمره شروع می شود اما واقعیت های روزمره نیست. همیشه پشت کلمات خدا پشت روایاتی که نوشته شده است روایت دیگری است.  بگذریم ......

اینم قسمتی از یه شعر بلند  که به صورت نامنظم بخشی از آن را می نویسم . برا همه دوستایی که مدتی گلایه دارند چرا شعر ی از خودت توی وبلاگ نمی نویسی. نمی دونم چرا نمی نویسم، ولی می دونم که دارم شعر می نویسم بیش تر از قبل و دنبال یه فرصتی هستم که آخرین کارهام رو به صورت یه مجموعه ی متفاوت به نشر بسپارم، اوضاع و بازار شعر این روزها تعریفی ندارد، حداقل من این جوری فکر می کنم. ما هم که کار خودمان را داریم انجام می دهیم می نویسیم خط می زنیم و می نویسیم ...حالا چه خوب باشد چه بد.

 ...

 پوست مرا بدون خراش بردارید

شکلی تمیز تا زیر اندازی ... یانه پرتقالی را پوست بردارید

وخون آلوده ام اکنون

چقدر این خلیج دارد و چقدر این رنگ

                                             رنگ قرمز تند ماهی ای که می لغزد و

                                              آفتاب می ریزد روی استخوان هایم

 ...

می دانستم پستان سمت چپ اش را بریده است

تا قنداقه تفنگ بر آن بنشیند

می دانستم برای سپیدی صلحی با من

چشمانش را از  شعر سرمه می کشد

موهایش را با شعر شانه می کند

عجیب زبانی دارد شبیه شهرزاد

می خواست حاکم شهر را سر عشق بیاورد

می دانستم

...

حالا دیگر نه گاو نفتی دارم که از آن بدوشم

نه جزیره ای که به آن پناه ببرم

نه دریایی که کشستی هایم در آن دادو ستد کنند

نه آسمانی که پشت بام بنشینم و با ستاره های شیری اش بازی کنم

+ نوشته شده در 15:44. رضا طاهری.
دوازدهم شهریور 1387
این روزهایم

  هنوز گرفتار ترجمه ی شعرها ی نزار قبانی ام و فکر می کنم یه مجموعه ی چهار صد صفحه ای شده. کارهای خوبی رو از نزار انتخاب کرده ام که هم خودش دوستشون داشت و هم دنیای عرب از این کار ها خوشش میاد  و لی یه کم دارم می ترسم واسه این که دانایی بسیار اندک من از زبان عربی زیبایی  شعر ها رو تخریب کنه و از طرفی  وقتی که می خوام یه شعری رو کار کنم مجبورم می کنه توی فضای اینترنت اون گونه فضا ها رو دید بزنم و  هم توی کارهای خود نزار قبانی هم توی کار های شاعران عرب زبان و برخی از نقدهایی که در زبان عرب نوشته شده رو بخونم  و گاهی دکلمه نزار از اون شعر رو گوش بدم و همه شون یه جوری توی دنیای اینترنت داره برام اتفاق می افته  فعلا یه کم محدودیت ورود به اینترنت دارم  و می ترسم ترجمه ها رو این جا بنویسم  واسه همین ترجمه قبلی رو هم پاک کردم تا توی یه فضای مناسب تری و با کم کردن اشتباهات ترجمه ای بتونم ارائه شون بدم .  

اینم شروع یه شعر بلند دیگه که در این روزهایم گرفتارشم.


أشهدُ أن لا امرأة

من اعلام می کنم هیچ زنی نیست

أتقنت اللعبة إلا أنت

تکمیل کند بازی را جز تو

 

+ نوشته شده در 22:53. رضا طاهری.
بیست و یکم مرداد 1387
بلقیس نزار قبانی

بلقیس سروده نزار قبانی

برگرفته ازمجموعه ی  أشهدُ أن لا امرأة ً إلا أنتِ

اعلام می کنم هیچ زنی جز تو نیست

 

شُكْرَاً لَكُمْ

ممنونم

شُكْرَاً لَكُمْ

ممنونم

فحبيبتي قُتِلَتْ وصارَ بوسْعِكُم

معشوقه ام کشته شد حالا مى‏توانيد

أن تشربوا كأساً على قبرِ الشهيدة

 بر خاك اين شهيد پيمانه اي بنوشيد

وقصيدتي اغتيلت ..

و قصيده ی من کشته شد

وهَلْ من أُمَّةٍ في الأرضِ ..

آیا مردمانی در این سرزمین هست

- إلاَّ نحنُ - تغتالُ القصيدة ؟

به جز ما كه کشندگان قصیده ایم؟

..........................

............................

متن کامل این شعر را و ترجمه آن را حذف نموده ام که به زودی مجددا در وبلاگ قرار خواهم داد.

از همه دوستانی که مشوق من اند  تا بخشی از شعر های نزار قبانی را ترجمه کنم سپاس گذارم.

 

+ نوشته شده در 0:38. رضا طاهری.