تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به دریا ببرد:: رضا طاهری:: کارتونی <
بیست و سوم آبان 1388
گمشده ي من
اين روزهايم دارد سپري مي شود مثل هميشه و بادغدغه هاي متفاوت تر. ...دارد مي كشدم آماده ي فرياد كشيدنم. حس روزهاي بد زندگي... حس همه روزهايي كه سياه گذرانده ام توي چشم هايم حلقه زده است. درست از پاي همين سطرها ي كه مي نويسم  بلند شدم پنجره اتاقم را باز كردم و فنداسيون هاي بتني يك ساختمان نيم كاره را ديدم، نمي دانم چرا مرا به ياد يه گورستان متروكه مي اندازد. اين روزها يك حس گمشده مرا دارد مي كشد كه حس عاشقان اين است...

1- 1000 تا از كتاب‎‏هاي ‹‹ از مرواريد تا نفت›› ( تاريخ خليج فارس / ازسيراف تا كنگان و عسلويه ) ظاهرا پخش شده است. برخي از دوستان مي بينند و گاهي اظهار لطف مي كنند. هفته قبل با دكتر باستاني پاريزي و برخي از اساتيد تاريخ دانشگاه تهران ديداري داشتم. چند تاكتاب شعرهم به رسم هديه برده بودم . .دكتر اشراقي يكي دو تا از كارها را با صداي بلند براي  باستاني پاريزي  خواند، خوشش آمده بود  نگاهم مي كرد ‹‹جغرافيياي ندارم/ تاريخي ندارم›› حس كردم شاعرترم انگار و باز هم از شبانه هاي من خواند ‹‹ نفرت پايان همه عشق هاي دنيا بود/ دختر خنده رو گفت چي مي كاري آقا/ گفتم كه عشق مي كارم/ گفت پس نفرت درو خواهي كرد ›› و خنده هاي دوست داشتني باستاني پاريزي و...

2- از  كتاب تاريخم راضي نيستم هرچند درنوع خود خود  به جا بود فكر مي كنم پس از گذشت چندين سال توان ويراستاري و نوشتن يك مجوعه كامل تر و خلاصه تر در اين مينه را دارم.

اثری از کاندینسکی

3- دارم براي كتاب ‹‹آناهيتا و ايزد بانوان ديگر در اسطوره ها و باورهاي ايرانيان›› دنبال ناشر مي گردم.با يكي از ناشران پرسابقه و معتبر ايراني در حال چك و چانه زني ام . خدا كند بپذيرند . واي از دست ناشراني كه توي پخش كتاب مي ماند و اين قصه ي هزار توي سياه صنعت نشر و چاپ ايراني...

4- يكي دو هفته وقتم را گذاشتم سر مقاله اي با نام ‹‹تاثير خليج فارس بر مديريت سياسي منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس›› از نوشتن و موضوع اش راضي ام در كل فكر مي كنم بسيار خوب و شسته  و رفته شده است ولي چقدر دارد از خودم حالم به هم مي خورد خسته شده ام از جستجو و پژوهش. نوشتن رادوست دارم اصل زندگي من است ولي پژوهش را براي سرگرمي در زندگي دوست دارم . چقدر سرگرمي ... دوست دارنم مثل زامپانوي فيلم جاده فدريكو فليني اين ور وآن ور بروم و همراه با جلسوميناي كه... يك نقش كمدي و خندان توي يك دلارته مي تواند مرا سر و حال بياورد.

http://www.kolahstudio.com/images/artclpaulklee1.jpg

5-خدا كند سال آينده را بتوانم در كشورهاي ديگري زندگي كنم.براي يك زندگي جديدتر آماده ام. براي يك زندگي كه از تكرارها برهاندم از اين دغدغه ها و استرس ها. دنياي عدم عيش و عدم امنيت به قول حافظ خودمان امن عيش ( مرا در منزل جانان چه جاي امن و عيش چون هردم/ جرس فرياد مي دارد كه بربنديد محمل ها) . دنياي زندگي من پراز هيولاهاي سياه و بزرگ است پراز اژدهاهاي هزار سر ، حوصله قهرمان بازي و كشتن اژدها را ندارم خوب مي دانم هركسي اژدها را بكشد خواهد مرد.

6-ترجمه هاي عربي شعرهاي نزار قباني يك سالي است رها شده نيمه كاره مانده است و خيلي نوشته هاي ديگر به خصوص شعرهاي خودم كه حالا يك كتاب كاملي است كه با اين وضعيت چاپ و نشر حوصله چاپ و نشرش را ندارم. اين هم از بدي هاي نويسندگي ووو

   

7- از دوست خوبم حميداني عزيز هم تشكر مي كنم كه اين وبلاگ را از حالت مريضي موضعي در آورد، تا بتوانم با دغدغه هايم  سريز شوم توي جويبار....توی نقاشی های کاندنیسکی

 

+ نوشته شده در 15:57. رضا طاهری.
بیست و دوم آبان 1388
بچه‏ هاي اين دوره زمانه

شعري ازکتاب «آدم ها روي پل» اثر ويسواوا شيمبورسكا برنده جايزه نوبل 1996.

مترجمان: مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد

بچه‏ هاي اين دوره زمانه
ما بچه‏‏ هاي اين زمانه ‏ايم
و عصر عصر سياست است
همه امور روزانه،امور شبانه
چه مال تو باشد يا مال ما يا شما
امور سياسي ‏اند

چه بخواهي يا نخواهي.
ژن‏ هايت سابقه سياسي دارند
پوست ‏ات ته رنگ سياسي دارد
چشم‏ هايت جنبه سياسي دارند
هر چه مي‏گويي طنين سياسي پيدا مي‏ کند.
سکوت‏ ات چه بخواهي يا نخواهي سياسي تعبير مي ‏شود.
حتي هنگامي که از باغ وجنگل مي‏ گذري.
گام‏ هاي سياسي برمي ‏داري

روي خاک سياسي
شعر غير سياسي هم سياسي است
و در بالا ماهي مي‏ درخشد که ديگر ماه نيست.
بودن يا نبودن سئوال اين است.
سوال چيست  عزيزم بگو
سوال سياسي است

حتا لازم نیست انسان باشی
تا بر اهمیت سیاسی ‏‏ات افزوده شود
کافی است نفت باشی
علوفه یا مواد بازیافتی
یا حتی میز مذاکراتی که شکل آن
ماه‏ هاست مورد جنگ و جدال است
پشت کدام میز باید درباره‏ ی مرگ و زندگی بحث کرد
میزگرد یا مربع

در این اثناء آدم‏ها گم می‏ شدند
جانوران می‎ مردند
خانه‏ها می‏ سوختند
و مزارع بایر می‏ شدند
مثل زمان‏ های قدیم که کمتر سیاسی بودند.

+ نوشته شده در 20:33. رضا طاهری.
بیست و دوم آبان 1388
شعر

از سال های دور دو شعر چاپ نشده به یادم مانده است

1

به مقصد نمی‏رسند
کشتی هایی که ملوان هاشان را
گم کرده بودند.

2

به قله ای پا گذاشته‏ام
که پدرم
         و برادرانم
                    از بلندای آن سقوط کرده‏اند

+ نوشته شده در 20:32. رضا طاهری.
بیست و دوم آبان 1388
شعر . . .

برویم  برویم
با روباه‏های پیر هفت اقلیم را زیر پا بگذاریم
اين خرگوش كه از اقلیم کناره مي‏آيد
با برف‏هاي سفيد خوابيده است        زمستان را آورده است
اين خرگوش كه از اقلیم دور می‏آید به سبزه ‏ها آغشته است
                                                          بهاری تازه دارد
من که می‏گویم
تا بازی این خرگوش تمام نشده‏است
بیا برویم

+ نوشته شده در 20:32. رضا طاهری.