حالا که دارم می نویسم و می خوانم از رويايي: کمال در آخر نیست / و آخر نیست / که انسان تنی مردنی دارد / و روز هایی نمردنی.
به فال نیک و به روز مبارک شنبد
نبید گیر و مده روزگار خویش به بد ( منوچهري)
و سرگرم خواندن کتاب های متفرقه هستم. باز هم صورت الارض ابن حوقل و مسالک و ممالک استخری و ابن خلدون، ابن نديم ووو گوشه های یسنا پوردادود و دوستخواه و تفضلي و ژاله آموزگار عزيز و این گونه و ...باز ریخته ام به هم در این روزهای دوزخی ام که خیام گفت:
گردون نگری ز قد فرسوده ماست جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز آه بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
و گاهي با خود دلخوشم كسي را كه دروغ نگفته و پيمان نگسليده، مهر از تنگنا برهاندو و از گزند دور كند. و گاهي دلسرد مي شوم و گرم مي شوم:
من سرد نيايم كه مرا زآتش هجران
آتشكده گشته است و دل ديده چو چرخشت ( دقيقي)
تا اين كه دوباره در شعر رويايي بخوانم: یک دفعه مرگ / بر من که افتاد، دیدم / او خود، یک دفعه است/
بگذريم ...