تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به سمت دریاببرد
نوشته ها

 حالا که دارم می نویسم و می خوانم از رويايي: کمال در آخر نیست / و آخر نیست / که انسان تنی مردنی دارد / و روز هایی نمردنی.
به فال نیک و به روز مبارک شنبد    
نبید گیر و مده روزگار خویش به بد  ( منوچهري)
و سرگرم خواندن کتاب های متفرقه هستم. باز هم صورت الارض ابن حوقل و مسالک و ممالک استخری و ابن خلدون، ابن نديم ووو گوشه های یسنا پوردادود  و دوستخواه و تفضلي و ژاله آموزگار عزيز و این گونه و ...باز ریخته ام به هم  در این روزهای دوزخی ام که خیام گفت:
گردون نگری ز قد فرسوده ماست     جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز آه بیهوده ماست       فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
و گاهي با خود دلخوشم كسي را كه دروغ نگفته و پيمان نگسليده، مهر از تنگنا برهاندو و از گزند دور كند. و گاهي دلسرد مي شوم و گرم مي شوم:
 من سرد نيايم كه مرا زآتش هجران  
        
آتشكده گشته است و دل ديده چو چرخشت  ( دقيقي)
 تا اين كه  دوباره در شعر رويايي بخوانم: یک دفعه مرگ / بر من که افتاد، دیدم / او خود، یک دفعه است/
بگذريم ...

+ نوشته شده در  دهم آذر 1387ساعت 15:2  توسط رضا طاهری  |