
از راننده ای پرسیدم راه آزادی گفت از انقلاب می گذرد، گفتم می خواهم از آزادی هم آزاد شوم. چرا که آزادی به کار آن می آید که دورش بچرخی.
... می بخشی مجید جان جامعه خودمان لحاف چهل تکه است. من با همین چهل تکه ای دوستش دارم. تو کجاش را می خواهی اصلاح کنی وقتی توی یک انتخابات به جرم اصلاح طلبی به اولین باورت که اعتقاد به مسلمانی است انگ می زنند و رد صلاحیت می شوی. توی هزار ویک شب که خودش کتاب اصلاحات است و دین آزاد و شهرزاد می روند تا خوی درندگی شهریاری را که هر شب پس از هم خوابگی با دختری او را می کشد اصلاح کنند. داستانی می خواندم که در آن زن و مرد جوانی به عشق یکدیگر دچار می شوند. مرد را به علت منازعت به زندان می افکنند. زن برای رهایی او نزد والی و قاضی و.... می رود و همه شرط رهایی معشوقه اش را از بند، آمیختن با زن می دانند. زن می اندیشد، به ناچار یک شب همه ی آن ها را به خانه دعوت می کند، و یکی یکی را به دروغی در صندوقی چوبین می فرستد. صندوق را قفل می کند وبا مرد محبوبش می گریزد.
حالا اعتقادی به این گونه اصلاح طلبی ندارم. ( گاهی داشتم) اصلاح طلبی در مسیری که صلاحیتت احراز می شود و دوباره رد صلاحیت می شوی بعد در مهلت قانونی صلاحیتت احراز می شود و در آخرین دقایق می گویند آقا شما به دلیل عدم اعتقاد به دین مبین اسلام نمی توانید کاندید مجلس باشید چرا که قرار است اصلاح طلب باشید .... و اما این اصلاحات هم همان هزار توی قدیمی است که من فکر می کنم هزاره اش به بن بست می رسد.
باور کنید نان ارزان انگی دارد. توی همان هزار و یک شب یک داستان هست مردی که هر روز نانی ارزان به نیم بها از غیر نانوا می خرید پس از مدتی فروشنده را نیافت تا این که یک روز او را تصادفی دید و پرسید نان می خواهم گفت ندارم گفت عادت کرده ام به آن نان. گفت من چرک و دملی داشتم که پزشکم دستور داده بود هر روز خمیر بر آن بکشم پس بر آن خمیر می کشیدم واز آن خمیر نان می ساختم. این انتخابات خمیری است که چرک و دملشان را با آن پاک کرده اند وبه خورد ما می دهند.
و از این اژدهای نه سر سر هر سرش را که بزنی یک سر دیگر آن شروع به رشد می کند. اژدهاست هر چیزی که فکر پشتش نباشد. اصلاحات یا اصولگرا. من به رئیس دولت نهم رای نداده ام ولی اگر شرط مسلمانی به جا باشد و به حق وحقوم در اجرای قوانین برسم و هنر و اندیشه را به سخره نگیرند من نیز چون ایاز در خدمت محمودم.
گفته بودی مسلمانی و اعتقاد به آرمان های اسلامی داری، خوب بنشین و معلمی کن وقتی قرار نیست نماینده باشی. معلمی بهتر است از یک مدیریت فرهنگی با اقتصادی. بهترین راه این روزها از بین بردن جهل است و تاریکی. حالا برگرد به سال ها پیش پشت همان نیمکت های چوبی و درس دادن آغاز کن. نور علم خوب است آقا. شما اسمش را بگذار توسعه و ارتقاء نیروی انسانی. من می گویم انگار اسم خدا را آورده ای و جن ها پریده اند. این گوی و این میدان. ما به شما ایمان داریم جناب آقای مجید حسینی کنگانی. بسم الله
درباره وبلاگ

از رضا طاهری منتشر شده است :
هفت تا و دو تا دوستت دارم
(مجموعه شعر-نشر نخستين-
سال 79)
از فال قهوه
(مجموعه غزل-نشر آرويج-سال 81)
داستان مرگ سيزدهم
( مجموعه شعر ـ نشر ثالث ـ
سال 81)
اين آدم خوشحالا اين جا چه كار مي كنند
(مجموعه نمايش نامه-نشر نخستين-سال81)
كارتوني
(مجموعه داستانك هاي شاعرانه ـ نشر آیینه جنوب- سال86)
شبانه ها
(مجموعه شعر- نشرداستان سرا ـ سال 85)
از مرواريد تا نفت ( تاریخ خلیج فارس)
(پژوهش در تاريخ سيراف و كنگان - نشر داستان سرا - سال 88)
صفحات ديگر