تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به دریا ببرد:: رضا طاهری:: کارتونی <
هجدهم دی 1386
دود

اتاق پر از دود سیگاربرگ می شود و یاد نقاشی های کودکی ام می افتم که کلبه ای نقاشی می کردم و همیشه از دود کش آن دود بر می خواست. مردم این گوشه می گویند کَله دود. دود ی که از کله (چشوک =چشم خانه ؛ دریچه = درب کوچک ؛ یا روزنی که برای تهویه هوا در خانه های قدیمی می ساختند) و دودکش خانه بر می خیزد. در دود ها می چرخم وحلقه حلقه دود ها را نشانه هایی از گوشه های پراکنده زندگی ام می دانم همان گونه که نقش قهوه در فنجان را می نگرم یاد نشانه ها می افتم. واقعا عجب غولی است این تخیل که برده غول دیگری است به نام ادبیات و هنر .کافی است از شیشه به بیرون پرتابش کنی دردسری است. دیو ادبیات بزرگ است عشق می ورزد می خندد همه چیز را در آنی به پری خویش تقدیم می سازد اما جانش بسته به شیشه ای است و قلبش در گرو عشق دخترکی. و همه زندگی اش به ظرفی کوچک و شکستنی ختم می شود. مثل همه ی دیو های هزار و یک شب که می مانند تا دختری آن ها را رام کند انگار نه انگار از خود اراده ای ندارند و عقلشان به عشق نمی رسد.

چونان دیوی که از شیشه در آمده است در میان دود های اتاق می چرخم و یاد گوشه ای از شعر هایم می افتم.

 

آسمان را تا می کنم و در جیبت می گذارم

که ببین به فکر روزهای سرما خوردگی ات هستم.

 

یا

 

حالا که خیلی صبح شده است

از ابرهای پف کرده وزرده خورشید

برای خودم نیمرو درست می کنم

و یادم می افتد جایی گفته بودم

هر کلمه درختی است

درختی که پسرها در پایش چشم به راه می نشینند

و دخترها سبدی میوه سوغاتی می آورند

 

 حالا این ذهن گسیخته ی ما چونان دیو ی به هر سوی می رود و در آنی شاهزاده ای را با تختش جابه جا می کند می آورد . ذهن ما هم توی این دود می چرخد و حلقه ها را به هم گره می زند و صورت فیزیکی هر توده ی دود را که به قول سوسور در جهان نشانه شناسی دال می نامند به مدلولی که برآیند ذهنی ماست بدل می سازد و این گونه نشانه ای رویت می گردد.پیش تر ها خوانده بودم هر کلمه یک نشانه است. بی خیال قرار نبود به این بحث ها برسیم این ها را مثلا در پاورقی اضافه می کنم :

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوسور می گوید هر نشانه در درون خود شامل دو بخش است: دال و مدلول. در مورد كلمه، صورت نوشتاري يا گفتاري آن دال محسوب مي گردد و مدلول برآيندي ذهني است از تمام مصداق هاي ممكن در جهان خارج كه به واسطه كاربرد كلمه در ذهن تداعي مي شود.

اما بارت معتقد است ساخت گرايي كاملا به فعاليت ذهن اهميت مي دهد. به اين ترتيب كه معني هر عنصر به جاي اينكه متعلق به خود باشد ، متعلق است به ارتباطش با ديگر عناصر و به تنهايي معنا ندارد

سوسور در نشانه شناسی خویش معنا را در گفتار جستجو کرده ،« نوشتار را صورت فرعی و تبعی گفتار می داند.»دریدا می کوشد انگاره تقدم گفتار بر نوشتار را واژگون ساخته نظریه جدیدی را در زبان شناسی ارائه نماید

 از نظر دریدا « سنت فلسفی غرب از دوران افلاظون به بعد گفتار ، روح و نوشتار ، کالبد و صورت خارجی گفتار محسوب گردیده است .»بنابراین نوشتار چون دالی تلقی شده است که معنا و مدلول آن در قلمرو گفتار جستجو شده است. دریدا تلاش می کند نشان دهد که « پیوند خطی میان دال و مدلول هر لحظه گسسته می گردد و دال و مدلول های تازه ای در ترکیب وآرایش بدین قرار می گیرند.» دریدا استدلال فوق را رد کرده می کوشد رابطه ضروری میان بیان و نشانه را توضیح می دهد. وی می گوید:« بیان ناب همیشه مستلزم یک عنصر دلالت دهنده است. نشانه هیچ گاه نمی تواند به گونه ای موفقیت آمیز از بیان متمایز گردد. نشانه ها نمی توانند به چیزهایی کاملا متمایز از خودشان ارجاع دهند. مدلولی که از دال مستقل باشد وجود ندارد. قلمرو معنایی وجود ندارد که بتواند مجزا از علائمی باشد که ما برای دلالت به قلمرو معنایی از آنها بهره می جوییم. زبان در منش انتشار، تا بی نهایت فاقد توازن و تعادل است دیگر کلمات به طور همزمان بر یکدیگر فشار نمی آورند ، بلکه به طور متوالی در یک زنجیره عینی برهم عمل می کنند و هر یک دیگری را واژگون می کند.
+ نوشته شده در 22:48. رضا طاهری.
شانزدهم دی 1386
آن که دوستش دارم
                        

 

نمی دانم چرا وقتی باران می بارد به یاد غلامحسین ساعدی می افتم بعد به یاد صادق هدایت و همین طور به یاد گفته های این دو خوابانیده در پلاشز که  استخوان های پشتم در عشق زنی تیر می کشند.

+ نوشته شده در 17:44. رضا طاهری.