تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به دریا ببرد:: رضا طاهری:: کارتونی <
چهاردهم دی 1386
باران

دیروز در عسلویه در اتاق کارم کولر روشن کرده بودم و با دوستانم برای برنامه روز پنجشنبه توی تهران قرار می‌گذاشتم. شنیده بودم برف زیادی باریده است . پرواز این هفته‌ام هم مانند هفته‌ی قبل لغو شد ( به‌خاطر بارش برف) تا باز گوشه ای از شعر کتاب شبانه‌ها را با خودم زمزمه کنم:

 

فکر کردم این روزها باید جایی باشد

که برف باریده باشد

همه جا سپید باشد

به پرواز مسکو نرسیدم به خیر.....

همیشه جایی از دنیا هست برای نرسیدن

 

 امروز برای دومین‌بار در سال یک نم‌نمی از باران بارید و من شعرهای منتشر نشده‌ی قدیمی‌ایم را می خوانم:

 

 ۱

پشت سر سطري كه

 كه يكي مي‌آيد و مي‌نشيند و مي‌گويد

دارند دریاها را بر می‌دارند می‌پاشند

 پشت سرسطری که

 باريده است باران پشت سر سطري كه

 همين كه ببارد باران

يعني تو بر مي‌گردي

 پشت سر سطري كه

 

 

۲

نوشتن

زني كه برهنه شد در برابرت

 در باران

زني كه تمام درياها را زاييده بود

 در باران

نوشتن در زير باران برهنه‌ام مي كند

 در باران

 مثل آدمكان عصر نوسنگي

 در باران

 برهنه بر من ظهور كن

 تا بافه‌اي از شعر را بر پيكره‌ات بپوشانم

 در باران

تنها این باران تلخ می‌آوردم

 

  05/10/1386 بوشهر
+ نوشته شده در 1:52. رضا طاهری.