تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به دریا ببرد:: رضا طاهری:: کارتونی <
هفتم دی 1386
یک شب با پادشاه

چند روز قبل فيلمي ديدم به نام" One Night with the King" يك شب با پادشاه  روايتي است با دست مايه هاي تاريخي البته بي اساس با زندگي خشايارشاه كه در آن يك دختر با فرهنگ و خوش سخن يهودي به نام استر پس از جدايي خشايار شاه از ملكه  ایران به نام وشتی، ملكه ايران مي شود. استر پس از  ملکه شدن با کمک مردخای از سم خوراندن به پادشاه ایرانی جلوگیری می کند. استر با نیروی عشق پادشاه را به خود نزدیک تر می سازد و به دفاع از قوم یهود و جلوگیری از کشتار این قوم توسط و زیر هامان می پردازد. در آخرین مرحله قبل از صدور دستور پادشاهی جهت کشتار قوم یهود  دست به دامان پادشاه می شود و پادشاه نیز این خواسته را اجابت می کند. استر که تا کنون هویت مذهبی اش را آشکار نساخته است برای اثبات یهودی بودنش، گردنبد خویش را بالای شعله شمع می گیرد و ستاره های داوود بر پرده های کاخ پادشاه پارسیان می درخشند و در آخر هم خشایار شاه در دفاع از همسر فهیم خویش در برابر وزیر هامان که هدفی جز کشتار و محو یهودیان از جهان نداشت بر می خیزد.

 هر چند این فیلم تفاوتي فاحش با ترسيم پادشاه ايراني در فيلم 300  دارد . اما به نكات قابل تو جهي نيز در داستان و اجرای  این فیلم  می توان اشاره کرد:

  • بی توجهی به دین ایرانیان و آيين زرتشت و پرداخت مبانی یهودیت  و اقوام سامی (عرب)
  • پوشش لباس عربي براي سربازان هخامنشي،  بی ريش بودن مردان ايراني وووو
  • عدم آشنايي با تاريخ و فرهنگ ايراني برای فیلم سازان خارجی كه جاي تعجب ندارد وووو

اما  دو نکته  در اين داستان برايم جالب توجه بود:

    1.  نام دخترك يهود استر است كه  اساس آن از ايشتار بت اشتاروت ايستار ايستر استر ستاره استر كه نام خداي ماه و ناهيد يا اناهيتا و بغبانوي ايراني است. استر دختر يهودي است كه قومش را نجات داده است. وبرخی از یهودیان (به سختی ) او را پیامبر قوم خویش می خوانند. مرد‌خاي مرد وکای مردوك خداي بابلي‌ها كه حامي آنان محسوب مي‌شد در این راستا حامی استر است. واین داستان بیشتر به یک داستان غیر واقعی می ماند که به برخی از افسانه های بابلی آغسشته است از جمله گیلگمش چرا که در این داستان زن عامل رام کننده سلطان جنگ طلب و مانند رام کننده انکیدو به وسیله خنیاگر معبد می باشد. ( به نقش رام کنندگی ارنواز و شهر ناز  در داستان ضحاک و شهرزاد و ودین آزاد  در هزار ویک شب  توجه شود.) جشن پوريم که یهودیان  همه ساله به مناسبت سالگرد پیروزی استر (پيروزي قوم يهود در برابر اسارت بابلي ) جشن می گیرند  یادآور جشنی است که هر ساله در آغاز سال نو بابليان برپا مي شد. در فیلم مورد نظر نیز با عقیم شدن عاشق خانگی استر، استر همخوابه پادشاه ایران و ملکه ایران می گردد که می تواند به عقیم بودن وسترونی پس از بهار جمشید و سترونی و عقیم شدن جهان در دوران ضحاک اشاره کرد و نشانه های دیگر  که بماند.....
    2. استر نام کتابی در قوم یهود است که نویسنده اش مشخص نیست. اين کتاب يک نوشته مذهبي يک اثر شبه تاريخي و شبه افسانه اي است براي اين نوشته شده است که نشان دهد يهودياني که رعاياي شاهنشاهي ايران بودند مي توانستند شريک خوبي براي ايرانيان باشند و از پادشاه در برابر توطئه هايي که عليه او مي شود دفاع کنند. و از طرفی به یهویان بیاموزد که هم می توانند شهروند ایرانی ( یا هر جای جهان)  باشند هم یهودی و در دوره های بحران با قدرت های برتر همزيستي کنند بي آن که يهوديت خود را انکار کرده باشند.
+ نوشته شده در 0:46. رضا طاهری.
دوم دی 1386
سیریا

 

 

 در یکی از وبلاگ ها می خواندم :

 

 جماعتی که نظر را حرام می دانند     نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

 

 نمی دانم چرا ذهن گسیخته ام مرا به فضای شاهنامه برد و برای فرار از سیاهی های زمانه که شما اسمش را بگذارید زمانه آژی دهاک به فکر درفش کاویانی افتادم و فریدون و کاوه ( یکی از شخصیت های جالب شاهنامه و دوست داشتنی برای خودم که قبل از آشنایی با رستم با او آشنا شدم. البته باید گفت من شاهنامه را از اولش خوانده ام)  نوجوان بودم که با کاوه خروشیدم با فردوسی خواندم:

 

یکی بی زیان مرد آهنگرم   زشاه آتش آید همی برسرم

 

و بگذریم از این که البته آن چه به جای نرسد فریاد است وفریاد ما هم به گوش مارهای آژی دهاک نرسید که نرسید و خوردن مغز جوانان ادامه یافت تا آن که فریدون آمد بساط خشکسالی و سترونی و نامیدی را که آژی دهاک گسترده بود جمع کرد هر چند به تعبیری دیگر ( بهرام بیضایی پژوهش ریشه یابی درخت کهن که ما خواندیم وخوشمان آمد ) قصه های هزار ویک شب شهر زاد و دین آزاد ( شهر ناز و ارنواز شاهنامه )چشم ملک را از خواب بگشود و ملک بر سر مهر آمد و دست از کشتن دو شیزگان برداشت. با خودم فکر کردم در اصلاح زمانه شیوه ی مردان رزم است وزنان بزم. ( البته ما نه تدبیر شهر زاد و دین آزاد داریم و نه حوصله هزار ویک شب قصه دیو پری گفتن) نمی دانم چه شد که در این گسستگی ذهنی به یاد واژه سیریا افتادم و این جمله را با خودم تکرار می کردم " سيريا سيريا همپاي سيا كي مياد" حالا شما بخوانید یک نمونه اسکیزو فرنی یا شیزو فرنی.

 

واژه سيريا مي تواند :

 

  •  مخفف شده در زبان محلی باشد سير+ يا سيرها اي سيرها اي ناگرسنه ها آي آدم هاي دارا  که در نقش مقابل واژه سيا سياه آدم سياه مردم زنگي تبار (تبعات نظام برده داری در خلیج فارس) اشاره اي به افراد ندار و فقير يا برده ها ي سياه  داشته باشد. با این مضمون که آي آدم هاي دارا همراه آدم هاي ندار چه كسي مي آيد؟البته اين موضوع را مي توان معادل يكي ديگر از ترانه هاي معروف بندري قرار داد. سياه سياهاي خومون. غريبه نياد داخلمون سياه سياه هاي خودماني. غريبه به جمع مان راه نيابد.اين خوش باشي اپيكوري از فقر و نداري ما را به پذيرش و تسليم در برابر سرنوشت به جاي تاسف وحسرت خوردن دعوت می کند و تلاش براي به دست آوردن شادي سرخوشی .                                                                                                             سرودمجلس جمشيد گفته اند اين بود     كه جام باده بياور كه جم نخواهد ماند 
  •  سیریا می تواند از سوري فارسي اقتباس شده باشد. در پهلوي سور به معني سرخ مي باشد . چنانکه گل سوري به معني گل سرخ است. در این صورت تقابل رنگ سرخ و سیاه در نوع خود زیباست که به نوعی آدم را به یاد سیاه بازی های تاتری می اندازد. سیاه از شخصیت‌های نمایشی سیاه بازی است، با صورت سیاه و لباس قرمز که کلاهی بی‌طاق به سر دارد. سیاه رنگ غالب است و آنقدر غالب است که همه رنگ ها در سیاهی شب محو می شود سیاه آخرین رنگ جعبه های مداد رنگی است حسی از مرگ ونیستی با خود دارد و در ادبیات و فرهنگ ایرانی سیاه بار  ارزشی منفی دارد. روان شناسان استفاده مدام این رنگ را که باعث کند شدن شور و هیجانات آدمی است توصیه نمی کنند و قرمز رنگ برانگیزنده شور و احساسات آدمی و حتا گیاهان و پرندگان خوانده می شود.
  • خداي خورشيد (سوريا) .در هند خداي خورشيد با نام سوريا شناخته مي‌شود و يكي از مهم‌ترين خدايان و دايي محسوب مي‌شود. اين خدا از يكسو تجلي عظمت آتش الهي است و از ديگر سوي منبع و منشاء نور، گرما، حيات و معرفت است. ارابة سوريان يك چرخ دارد و توسط چهار يا هفت اسب ماديان كشيده مي‌شود و گاهي نيز يك اسب هفت سر كه در شعاع هاي نور محصور گشته‌اند، ارابة سوريا را پيش مي‌برند و سوريا برگل نيلوفري بر فراز اين ارابة زرين مي‌نشيند. ارابه ران خورشيد آرونا به معني سرخ فام نام دارد … او در جلوي سوريا بر روي ارابه مي‌ايستد و جهان را از شدت خشم سوزندة خورشيد در امان نگه مي‌دارد. سوريا در معابدي كه به معابد خورشيد شهرت دارند عبادت مي‌شود. که به گونه ای شباهتی با گونه ی میترایسم و الهه اَناهید دارد و آن چه به ما در خوانش هرمنوتیک  این شعر کمک می کند وضعیت و تقابل رنگ سیاهی شب و غروب خورشید است چراکه در باور گذشتگان اساس نژاد آدمیان از چهار رنگ سیاه و سپید و زرد و قرمز است که یادآور چهار گونه ی زمانی روز و شب می باشد.

در ادبيات مكتوب ايران نام مجموعه داستان منيرورواني پور سيريا سيريا است كه از اين ترانه معروف بندري اقتباس شده است. جای دیگر استفاده از این واژه را ندیده ام شما دیده اید؟

+ نوشته شده در 22:33. رضا طاهری.