
چند روز قبل فيلمي ديدم به نام" One Night with the King" يك شب با پادشاه روايتي است با دست مايه هاي تاريخي البته بي اساس با زندگي خشايارشاه كه در آن يك دختر با فرهنگ و خوش سخن يهودي به نام استر پس از جدايي خشايار شاه از ملكه ایران به نام وشتی، ملكه ايران مي شود. استر پس از ملکه شدن با کمک مردخای از سم خوراندن به پادشاه ایرانی جلوگیری می کند. استر با نیروی عشق پادشاه را به خود نزدیک تر می سازد و به دفاع از قوم یهود و جلوگیری از کشتار این قوم توسط و زیر هامان می پردازد. در آخرین مرحله قبل از صدور دستور پادشاهی جهت کشتار قوم یهود دست به دامان پادشاه می شود و پادشاه نیز این خواسته را اجابت می کند. استر که تا کنون هویت مذهبی اش را آشکار نساخته است برای اثبات یهودی بودنش، گردنبد خویش را بالای شعله شمع می گیرد و ستاره های داوود بر پرده های کاخ پادشاه پارسیان می درخشند و در آخر هم خشایار شاه در دفاع از همسر فهیم خویش در برابر وزیر هامان که هدفی جز کشتار و محو یهودیان از جهان نداشت بر می خیزد.
هر چند این فیلم تفاوتي فاحش با ترسيم پادشاه ايراني در فيلم 300 دارد . اما به نكات قابل تو جهي نيز در داستان و اجرای این فیلم می توان اشاره کرد:
اما دو نکته در اين داستان برايم جالب توجه بود:
در یکی از وبلاگ ها می خواندم :
جماعتی که نظر را حرام می دانند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
نمی دانم چرا ذهن گسیخته ام مرا به فضای شاهنامه برد و برای فرار از سیاهی های زمانه که شما اسمش را بگذارید زمانه آژی دهاک به فکر درفش کاویانی افتادم و فریدون و کاوه ( یکی از شخصیت های جالب شاهنامه و دوست داشتنی برای خودم که قبل از آشنایی با رستم با او آشنا شدم. البته باید گفت من شاهنامه را از اولش خوانده ام) نوجوان بودم که با کاوه خروشیدم با فردوسی خواندم:
یکی بی زیان مرد آهنگرم زشاه آتش آید همی برسرم
و بگذریم از این که البته آن چه به جای نرسد فریاد است وفریاد ما هم به گوش مارهای آژی دهاک نرسید که نرسید و خوردن مغز جوانان ادامه یافت تا آن که فریدون آمد بساط خشکسالی و سترونی و نامیدی را که آژی دهاک گسترده بود جمع کرد هر چند به تعبیری دیگر ( بهرام بیضایی پژوهش ریشه یابی درخت کهن که ما خواندیم وخوشمان آمد ) قصه های هزار ویک شب شهر زاد و دین آزاد ( شهر ناز و ارنواز شاهنامه )چشم ملک را از خواب بگشود و ملک بر سر مهر آمد و دست از کشتن دو شیزگان برداشت. با خودم فکر کردم در اصلاح زمانه شیوه ی مردان رزم است وزنان بزم. ( البته ما نه تدبیر شهر زاد و دین آزاد داریم و نه حوصله هزار ویک شب قصه دیو پری گفتن) نمی دانم چه شد که در این گسستگی ذهنی به یاد واژه سیریا افتادم و این جمله را با خودم تکرار می کردم " سيريا سيريا همپاي سيا كي مياد" حالا شما بخوانید یک نمونه اسکیزو فرنی یا شیزو فرنی.
واژه سيريا مي تواند :
در ادبيات مكتوب ايران نام مجموعه داستان منيرورواني پور سيريا سيريا است كه از اين ترانه معروف بندري اقتباس شده است. جای دیگر استفاده از این واژه را ندیده ام شما دیده اید؟
درباره وبلاگ

از رضا طاهری منتشر شده است :
هفت تا و دو تا دوستت دارم
(مجموعه شعر-نشر نخستين-
سال 79)
از فال قهوه
(مجموعه غزل-نشر آرويج-سال 81)
داستان مرگ سيزدهم
( مجموعه شعر ـ نشر ثالث ـ
سال 81)
اين آدم خوشحالا اين جا چه كار مي كنند
(مجموعه نمايش نامه-نشر نخستين-سال81)
كارتوني
(مجموعه داستانك هاي شاعرانه ـ نشر آیینه جنوب- سال86)
شبانه ها
(مجموعه شعر- نشرداستان سرا ـ سال 85)
از مرواريد تا نفت ( تاریخ خلیج فارس)
(پژوهش در تاريخ سيراف و كنگان - نشر داستان سرا - سال 88)
صفحات ديگر