تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به سمت دریاببرد
نوشته ها

من اين ستاره ها را كه به شكل ملاقه اند دوست دارم

بادبان برافراشته

بر مي خيزيم     مي رقصيم     مي رويم

و اين خال ها را  - نقطه هايي كه بر پوست تو كشيده اند-

                                                      مرور مي كنيم

و با خود مي بريم:

عشق را كه فربه تر از گرسنگي است

و خوشبختي را كه ته مانده الكل اين جام است

هاه اينك منم

ملوان مستي كه در ميانه دريا خواب مي بينم

 با دختراني پلَشت گيسو مي رقصم

در خانه اي كه ديگر در آن نيستم

                                        با فرشته

                                        با شيطان

                                        با هرچه دلبسته ایم و مي رقصيم با آن.

۱/۱۸/ 85  بندر کنگان

+ نوشته شده در  بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:46  توسط رضا طاهری  | 

 

سالی می شود که به این وبلاگ دست نزده ام. در این مدت در گوشه ای از یک شرکت نفتی (در عسلویه) به کار مشغولم. با برخی از دغدغه هایم :

·        چاپ کتاب تاریخی از مروارید تا نفت  که اگر مشکلی پیش نیاید در زمستان امسال ...

·        بازهم مجموعه داستانک های شاعرانه ام( کارتونی) منتظر مجوز وزارت فخیمه ارشاد است که خدا کند در همین تابستان وضعیتش مشخص و وارد کتابفروشی ها گردد.

  • مشغول جمع آوری شعر های جدیدم هستم که سعی می کنم به گونه ای متفاوت تر زمستان امسال..... که البته این روزها دکه ی مطبوعات تعطیل است...
  • این روزها دلم بیابانی است و من که یکی مورچه ام ...واقعا شما چگونه زندگی می گذرانید دارم همه چیز را می آزمایم اردیبهشت ماه برای دلخشکونک های زندگی رفتم مکه و مدینه به قول مذهبی ها حاجی شدیم که همین جا از همه کسانی که لطف کردند و یک جوری بهانه ای دستشان  آمد تا حالم را بپرسند ممنونم. .( این یکی گفته را به کنایه نگفتم می بخشید منظور بدی نداشتم) باور کنید خداپرستی عالمی دارد و خدا آدم را از دروغ و ریا دور می کند. به راستی فرا می خواند و از بدی باز می دارد. سعی می کنم ازاین پس گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک را فراموش نکنم و من که یکی خدا پرستم از او که آفریدگار من است می خواهم قلب همه ی دوستان و دشمنان(؟ اگر آفریده ی ما نباشند) از دروغ تهی و از راستی لبریز نماید.
  • قرار بود به سمت خواسته های دیگری راه بیفتم، نمی دانم قصد کرده بودم یک سر بروم اروپا (که آلمان رفتنم به هم خورد)و بعدش سفر تحقیقاتی ام را به هند آغاز کنم. هنوز توی قصه های هزار ویک شبم اما چه می شود کرد با مشکلات مادی و ویزا ...
  • روی هم رفته حالم بد نیست اما خوب چه عرض کنیم سعی می کنیم پرنشاط باشیم و امیدوار که به راستی ناامیدی کفر است. چه می شود کرد ما هم آدمیم و مثلا سر وضع اوضاع اقتصادی و سیاسی کشور را که می بینیم حالمان گرفته تر می شود. اما سعی می کنم در هر وقت هر کجا برای آبادانی و سرافرازی میهنم ایران بکوشم و افتخار می ورزم. هرچند رئیس جمهور خوش قلب، پر انرژی، عجول و عجیب غریبش ایران را به سمتی می کشاند که برایم سخت است، و تحمل می کنم همه ی این روزهایی که سخت است. و باز هم در کنار کاستی ها،  فرصت های طلایی، نعمت های فراوان خدادادی و روزهای سبز  ایرانی را ارج می نهم و همه ی ایرانی های عزیز و دوست داشتنی ـ از دید افلاطونی اش : کارگران، پاسبانان و اشراف (مدیران) ـ را دعا می کنم که زنده بمانند، درست کردار و سرخوش و امیدوار. دعا کنید ماهم توشه ای فراهم سازیم و بتوانیم چند روزی برای تحقیقات فرهنگی به همین نزدیکی ها ی جهان سفر کنیم قول می دهم چمدانی بردارم که در آن چیزی نیابند جز وطنم ایران وآیینه ای تا تو درآن پدیدار آیی.

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:41  توسط رضا طاهری  |