تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به سمت دریاببرد
نوشته ها

دارم می نویسم بعد از این همه روزهایی که می آمدم و توانی برای نوشتن ام نبود. واین روزها که می آیم و به یاد گذشته ها ، جستجو می کنم از گذشته ها ی چیزی که حالا نمیابم اش و بعد بر مدار همین حوصله ها می چرخم ، شاید نوشتن سخت ترین  کاری است  که این روزها از آن می گریزم و.....

مجموعه شعرآخرم « شبانه ها» اردیبهشت امسال بی سرو صدا در میان اوضاع بی رمق ادبیات معاصر ایران منتشر شد تا حالا فرصت نکرده ام کوچک ترین حرفی درباره کتابم بزنم یا بشنوم و فکر نمی کنم غیر ازچند تایی از دوستان ام کسی این کتاب را به نقد گذاشته باشد که آن ها را هم اگر نبود تلاقی شبانه ی من با اینترنت نمی دیدمشان و شاید این اولین باری است که درباره اش می نویسم یا می گویم در هر صورت  با این که اوضاع مناسبی برای ادبیات معاصر ایران نمی بینم نمی خواهم شتابزده ارزیابی کرده باشم چرا که خوشبین ام به ایران و دوست دارن شعر و در هر صورت هنوز فکر می کنم شعر هنر اول ایرانیان است و چه اهمیت دارد کسی شعر مرا بخواند یا نخواند ...... این را هم گفته باشم  ملت خوبی داریم گاهی با آدم های خیلی دوری که اصلا نمی شناخته امشان برخورد کرده ام و گوشه ای از شعر مرا خوانده یا از بر بوده اند ..... حالا شما می گویید چه کار می توان کرد و مدام کاغذ های سپید را سیاه می کنیم و آیا کار دیگری بر می اید از دست ما شاعرها .

از کتاب داستانی که پیش رو دارم  بگذریم که ناشرم در حال چک وچانه زدن با خودش برای بردنش به اتاق مجوزی اداره فرهنگ وارشاد است. وسرگذشت داستان های من شده مثل آدم های توی داستان هام و نام کتاب ام که « کارتونی » است.

کتاب تاریخی که قولش را داده بودم با مقداری کم و زیاد شدن اش این روزها  آماده چاپ است ، اما هنوز نه به درستی ناشرش مشخص است ونه اسپانسری که بشود به او دلباخت. باری غم نان اگر بگذاردم آن را به چاپ خواهم رساند. البته یکی دو ناشر برتر ایرانی قول مساعدت داده بودند مگر چقدر قرار است به یک نویسنده برسد ، خیلی که برایت اهمیت قایل شده باشند 12 درصد سود حاصله  برای چاپ اول پس از نشر و توزیع و..... که چیزی حدود قیمت 1000 نسخه از این کتاب را فقط خرج هزینه عکاسی ، کپی ، اسکن  عکس نموده ام  این بماند تا تایپ ، تحقیق و.... در این کتاب تقریبا 700 صفحه ای « ار مروارید تا نفت » آمده است :

تاریخ خلیج فارس از آغاز تا به امروز

تاریخ  بندر باستانی سیراف

تاریخ بندر کنگان با نگاه به همسیاگانش

نگاهی به دریانوردی ایرانیان از آغاز تا به امروز

نگاهی به کارنامه نفت

نگاهی به کارنامه مروارید

و....آن چه در تاریخ خلیج فارس اهمیت پیدا می کند.

و سعی کرده ام  کامل ترین اثر تاریخی خلیج فارس را تا به امروز با جزئی نگری در تاریخ سیراف و کنگان فراهم آورم که دقیقا یک سال به صورت شبانه روزی وقتم را گرفته بود درست ازشهریور 83 تا شهریور 84 به صورت تمام وقت روزی  15 تا 18 ساعت و یک سال هم کم وبیش روزی یکی دو ساعت گرفتاربازنگری و ویراستاری آن  بوده ام از شهریور 84 تا شهریور 85 که این روزها باشد.

ازخودم که  بگویم : غیر از این ها چیزی ندارم،  گاهی دوستی از راه دور یا نزدیک زنگ می زند، گاهی مدام دلتنگ می شوم، 09177715286 این هم شماره من هرکس ندارد بردارد.

هنوزگرفتار تبدیل یک روستا به شهرم ، روستایی در کنار شعله های فروزان آتش در عسلویه ،  باورکنید گاهی برای روستا دلم تنگ می شود این روزها حداقل در جنوب ما روستای آن گونه که بوده است یا می بایست باشد نیست و من سخت مشغول کار با ماشین آلات لودر، گریدر ، بلدوزر، غلطک و خاک آسفالت هستم  سال قبل  روزی اگر پیش می آمد یکی دوساعت سرگرم این کارها بودم واین روزها اگر پیش بیاید یکی دوساعت وقت ... در هر صورت وقت برای مطالعه ام را از دست نداده ام چه بسیار نوشته های نازنینی که این همه سال ها نخوانده بودنم این روزها خواندم .

کمتر می خوابم ، بیشتر کار می کنم،  هیچ نمی نویسم ،  بیشتر می خوانم و اگر یک روز فرصتی پیش بیاید گوشه ای از اتاق از سردرد می نالم و از تب سرد وگرم در گرمای تاستان در میان چندین پتوی خواب می لرزم .

اگر فرصتی شد خوب یک سالی باز هم فارغ از کار به تحقیقی جدید خواهم پرداخت آماده ای نوشتنی های  تازه ام ، گاهی فکر می کنم یکی دو نمایش نامه بنویسم و.... به این نتیجه رسیده ام با نداری می شود هنرمند شد نوشت و.... ولی با فقر نمی شود دست به هیچ کاری زد، فکر می کنم این روزها برای ثبت نام در لیست هنر دوستی  نیز باید خورده بورژوا بود.

ناخواسته دولت  احمدی نژاد در خوب و بد تاریخ ایران دارد می درخشد دارم فکر می کنم برخی از قسمت های جمهوری افلاطون را می خوانم چرا مثلا من باید از برخی از قسمت ها بدم بیایید.  آیا برای زندگی کردن ما شاعرها گریزگاهی هست. یک سال تمام دراندیشه آنم که خود تاج خاری بر سر بگذارم و از شهر بیرون روم . دوستان خوبم فکر کنید مثلا سفر در درازای جاده ابریشم  تا دیوار چین را از این جا آغاز کرده ام .

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:35  توسط رضا طاهری  |