تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به دریا ببرد:: رضا طاهری:: کارتونی
هفتم شهریور 1384

 

مورچه سياه كوچولو از اين ساعت بايد كار مي كرد.

حكم اداري اش را گرفت و خواند:

من يك مورچه كارگر هستم·

 

 

 

 

 

·   وادامه داد:

ما مورچگان را پس از بلوغ بر اساس تناسب جسمي بر سه گونه قرار داديم: اشزاف ،  پاسبانان ،كارگران

ـ وظيفه هر مورچه مشخص است. فكر كردن وخواستن و داشتن براي مورچه ها ممنوع است.مورچه ها زندان و اعدام ندارند و پاداش بد كاران كار اجباري و تبعيد است.

ـ نفس كشيدن و خوردن و خوابيدن و دستشويي رفتن و جفت گيري كردن براي تمامي مورچگان مجاني و آزادي به قيمت جان.

مورچه سياه خنديد و به راه افتاد .

 

 

 

+ نوشته شده در 14:33 توسط رضا طاهری.
هفتم شهریور 1384

يك روز زمين گرمش مي شود

تمام آب ها تبخير مي شوند

لب هاي من و تو خشك مي شود

و ديگر كلمه اي برآن ها نمي رويد

 

 

 

 

+ نوشته شده در 14:32 توسط رضا طاهری.
هفتم شهریور 1384

 

الاغ پير خنديد و گفت:

متولد مي شويم

رنج مي كشيم

مي ميريم

+ نوشته شده در 14:32 توسط رضا طاهری.
هفتم شهریور 1384

 

ذهن من صخره اي است

در كنار امواج درياها

كه لك لك ها بر آن مي نشينند و

به پرواز در مي آيند

 

من تنها يك صخره ام

 

تو نيز بر من بنشين و

به پرواز درآي

 

+ نوشته شده در 14:31 توسط رضا طاهری.
هفتم شهریور 1384

 

آن كه مي خواند مرا

درد هاي خفته ام را بيدار مي كند

گفته بودم:

درياها را قراري نيست

دائما سر به ساحل مي كوبند

وهمان ترانه هاي  هميشگي را مي خوانند

من كه مي گويم قصه همين است

در جادوي روشن آفتاب

شبانه ها  آب مي شوند

صبح از راه مي رسد

اين قصه تمام مي شود

و آنكه مي خواند مرا

دردهاي خفته ام را بيدار مي كند

+ نوشته شده در 14:30 توسط رضا طاهری.