دلم گرفته است. کتاب تاریخ ام را در چند فروشگاه جهت فروش ارایه کردم. چند سالی است از نوشتن این کتاب فاصله گرفته ام و حالا هم که درگیر نوشته های دیگر هستم. این جور کارها ظاهرا و متاسفانه باید تبلیغ نویسنده همراهش باشد. من که نباید تبلیغات چی کتاب خودم باشم. یکی دو سال وقت می گذاری . تمام حقوق و درآمدت و سرمایه زندگی ات را می گذاری می نویسی. همه ی کتاب ها را سرک می کشی بعدش مشکلات مجوز، چاپ، بین تو و نوشته ات فاصله می اندازد. من که نباید توی نوشته و دنیای چهار سال پیش خودم درجا بزنم.
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند/ شعر دارد دیوانه ام می کند. مدتی است هیچ ننوشته ام. نتوانسته ام بنویسم. ولی پر از شعر بوده ام. این کلافه ترم می کند. شعر آزادی روحی می خواهد. دیوانگی می خواهد. شوریدگی می خواهد. همه این ها را دارم تا می آییم بنویسم همه اش در یک نوسان از دست می رود یا پیش از آن که نوشتن آغاز کنم باروت شعر در دستانم و در قلبم منفجر می شود.
تحقیق آناهیتا را هم با این که متن اولیه آن تمام شده است. رها کرده ام. هیچ دلم نمی خواهد این گونه باشد. دارم برخی از کتاب های ناخوانده ام را می خوانم . کتاب ها و مقالاتی که می خوانم هیچ جمله ای به کتابم نمی افزاید بیشتر دارم به یک دیدگاه جدید دست می یابم تا یک جور دیگری به قضیه نگاه کنم. نگاهم را جدیدتر کنم. دوست دارم در کنار اسطوره شناسی آناهیتا و تاریخ پژوهی و پزوهش در ادیان کهن، به جامعه شناسی ، شهر شناسی کهن و زن در کهن الگو ها بپردازم.
کمتر از ده روز به انتخابات ریاست جمهوری مانده است. فکر می کنم انتخابات به سمتی پیش می رود که از قبل انتظارش را داشتم. اگر اتفاق خاصی نیفتد میر حسین موسوی بر صندلی ریاست جمهوری تکیه می زند.مردی با حمایت هایی که فرهنگی ها، نویسنده ها، سینماگران، هنرمندها وووو از او انجام داده اند. روزهای آینده را سیاه نمی بینم ولی پلکان بلندی را برای دومکراسی طی نمی کنیم. چقدر دنبال پله ای هستم تا اوج ببردم. ولی ظاهرا تا آزادی و انسانیت باید قدم قدم به جلو رفت. گفتمان های این روزهای انتخابات نشان می دهد هنوز در حال مار پله بازی کردن هستیم. مارهای زیادی کنارمان دهان گشوده اند. این بار یک پله دیگر با میر حسین موسوی. مردی که نمی توانی به سادگی از کنارش بگذری و دوستش نداشته باشی. کریمان جان فدای دوست کردند / سگی بگذار ماهم مردمانیم.
این خیلی بد است در جامعه ای زندگی کنی که دغده های تو دارد تو را از پای می اندازد ولی برای ارائه اش به دیگران باید از دغدغه های دیگران بگویی. و با ادبیات دیگران حرف بزنی . جامعه هنوز دارد مراحل تحول خویش را سپری می کند. خنده ام می گیرد اگر بخواهم مدل خواسته های جامعه ایرانی را ارائه دهم. مدلی شبیه به کره. نه هرم. برای پیشبرد اهداف آرمانی این جامعه باید مقداری زحمت کشید خستگی را کنار گذاشت. با این که می دانیم قربانیان اولیه خواهیم بود... / زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست.
هر قدرتی با مقاومتی همراه است. یا هر مقاومتی با قدرتی.تنش ها و سیگنال های منفی تولید شده توی جامعه خودمان زیاد هست. که خیلی هاش به طور طبیعی به ما هم می خورد. از دغدغه های امنیت شغلی و ارتزاق تا ... در هر صورت بگذار ما هم این جوری نو شویم و عوض شویم و دگرگون شویم زندگی کنیم... بیزارم از این کهنه خدایی که تو داری / هر روز مرا تازه خدایی دگرستی.
+
نوشته شده در سیزدهم خرداد 1388ساعت 9:3 توسط رضا طاهری
|
تاتر سه روایت از زندگی نوشته یاسمینا رضا نویسنده مشهور فرانسوی با کارگردانی شیرین پور رضا روزهای آینده اجرا خواهدشد. به همه دوستانم به خصوص پوررضا و بهارلو و وفایی خسته نباشید می گویم و هخمین طور به خانم سارا قبدیان و مارال رهبری و محمد صالحی که در روزهای دانشجویی با عشق به تاتر سه روایت از زندگی را.
یه خبر بد: دانشگاه فعلا به دلایل نامعلوم از اجرای این تاتر جلوگیری نموده است. هشت ماه تلاش و... من تنها مشاور متن بودم... خدا به داد تلاش های بازیگران و کارگردان و...
+
نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:28 توسط رضا طاهری
|
به قول منوچهرآتشی ... درآبادی ما نفت پیدا شد... بعضی از روستاها برای احداث وایجاد فازهای بهرهبرداری از منابعگازی پارسجنوبی جابهجا شدند. بعضی از این روستاها سرشار از خاطرات کودکییِ مناند. کشتی شکسته و پهلو گرفته درکناره ساحل، کبوتران چاهی و کوه وتپههای کناردریا، قلابهای ماهیگیری، چاههای کمعمق وبا آب شیرین در ساحل آبی خلیج فارس و...حالا گذشته است و من دارم شعری میخوانم از دفتر خردهریزه خاطرهها و شعرهای خاورمیانه حافظ موسوی:
بزرگراه از روی استخوانهای خانهی ما میگذشت بلدوزرها با دندانهای براقشان خانهها را میجویدند و پیش میآمدند والدین ما با کاغذهای که به دستشان داده بودند درجاهای دیگر شهر، خانههای بهتری خریدند اما ما هیچ گاه نتوانستیم برای خودمان خاطرههای بهتری بخریم حتا حالا که با ماشینهای شخصیمان از بزرگراه میگذریم و به آهنگهای قدیمی گوش میکنیم
+
نوشته شده در ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:50 توسط رضا طاهری
|
+
نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:45 توسط رضا طاهری
|
از رضا طاهری منتشر شده است :
هفت تا و دو تا دوستت دارم (مجموعه شعر-نشر نخستين- سال 79) از فال قهوه (مجموعه غزل-نشر آرويج-سال 81) داستان مرگ سيزدهم ( مجموعه شعر ـ نشر ثالث ـ سال 81) اين آدم خوشحالا اين جا چه كار مي كنند (مجموعه نمايش نامه-نشر نخستين-سال81) كارتوني (مجموعه داستانك هاي شاعرانه ـ نشر آیینه جنوب- سال86) شبانه ها (مجموعه شعر- نشرداستان سرا ـ سال 85) از مرواريد تا نفت ( تاریخ خلیج فارس) (پژوهش در تاريخ سيراف و كنگان - نشر داستان سرا - سال 88)