تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به سمت دریاببرد
نوشته ها

شعري ازکتاب «آدم ها روي پل» اثر ويسواوا شيمبورسكا برنده جايزه نوبل 1996.

مترجمان: مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد


بچه‏ هاي اين دوره زمانه

ما بچه‏‏ هاي اين زمانه ‏ايم

و عصر عصر سياست است

 همه امور روزانه،امور شبانه

چه مال تو باشد يا مال ما يا شما

امور سياسي ‏اند

 

چه بخواهي يا نخواهي.

ژن‏ هايت سابقه سياسي دارند

پوست ‏ات ته رنگ سياسي دارد

چشم‏ هايت جنبه سياسي دارند

هر چه مي‏گويي طنين سياسي پيدا مي‏ کند.

سکوت‏ ات چه بخواهي يا نخواهي سياسي تعبير مي ‏شود.

حتي هنگامي که از باغ وجنگل مي‏ گذري.

گام‏ هاي سياسي برمي ‏داري

 

روي خاک سياسي

شعر غير سياسي هم سياسي است

و در بالا ماهي مي‏ درخشد که ديگر ماه نيست.

بودن يا نبودن سئوال اين است.

سوال چيست  عزيزم بگو

سوال سياسي است


 


 

حتا لازم نیست انسان باشی

تا بر اهمیت سیاسی ‏‏ات افزوده شود

کافی است نفت باشی

علوفه یا مواد بازیافتی

یا حتی میز مذاکراتی که شکل آن

ماه‏ هاست مورد جنگ و جدال است

پشت کدام میز باید درباره‏ ی مرگ و زندگی بحث کرد

میزگرد یا مربع

 

در این اثناء آدم‏ها گم می‏ شدند

جانوران می‎ مردند

خانه‏ها می‏ سوختند

و مزارع بایر می‏ شدند

مثل زمان‏ های قدیم که کمتر سیاسی بودند.


+ نوشته شده در  نهم آبان 1388ساعت 9:46  توسط رضا طاهری  | 

برویم  برویم

با روباه‏های پیر هفت اقلیم را زیر پا بگذاریم

اين خرگوش كه از اقلیم کناره مي‏آيد

با برف‏هاي سفيد خوابيده است       زمستان را آورده است

اين خرگوش كه از اقلیم دور می‏آید به سبزه‏ها آغشته است

                                                     بهاری تازه دارد

من که می‏گویم

تا بازی این خرگوش تمام نشده‏است

بیا برویم

+ نوشته شده در  دهم شهریور 1388ساعت 13:31  توسط رضا طاهری  | 


از سال های دور دو شعر چاپ نشده به یادم مانده است

1

به مقصد نمی‏رسند

کشتی هایی که ملوان هاشان را

گم کرده بودند


2

به قله ای پا گذاشته‏ام

که پدرم

         و برادرانم

                    از بلندای آن سقوط کرده‏اند

+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1388ساعت 16:36  توسط رضا طاهری  | 

 

روزهای که دارد می گذرد:

  • دلم گرفته است. کتاب تاریخ ام را در چند فروشگاه جهت فروش ارایه کردم. چند سالی است از نوشتن این کتاب فاصله گرفته ام و حالا هم که درگیر نوشته های دیگر هستم. این جور کارها ظاهرا  و متاسفانه باید تبلیغ نویسنده همراهش باشد. من که نباید تبلیغات چی کتاب خودم باشم. یکی دو سال وقت می گذاری . تمام حقوق و درآمدت و سرمایه زندگی ات  را می گذاری می نویسی. همه ی کتاب ها را سرک می کشی بعدش مشکلات مجوز، چاپ، بین تو و نوشته ات فاصله می اندازد. من که نباید توی نوشته و دنیای چهار سال پیش خودم درجا بزنم.
  • حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند/ شعر  دارد دیوانه ام می کند. مدتی است هیچ ننوشته ام. نتوانسته ام بنویسم. ولی پر از شعر بوده ام. این کلافه ترم می کند. شعر آزادی روحی می خواهد. دیوانگی می خواهد. شوریدگی می خواهد. همه این ها را دارم تا می آییم بنویسم همه اش در یک نوسان از دست می رود یا پیش از آن که نوشتن آغاز کنم باروت شعر در دستانم و در قلبم منفجر می شود.
  • تحقیق آناهیتا را هم با این که متن اولیه آن تمام شده است. رها کرده ام. هیچ دلم نمی خواهد این گونه باشد. دارم برخی از کتاب های ناخوانده ام را می خوانم . کتاب ها و مقالاتی که می خوانم هیچ جمله ای به کتابم نمی افزاید بیشتر دارم به یک دیدگاه جدید دست می یابم تا یک جور دیگری به قضیه نگاه کنم. نگاهم را جدیدتر کنم. دوست دارم در کنار اسطوره شناسی آناهیتا و تاریخ پژوهی و پزوهش در ادیان کهن، به جامعه شناسی ، شهر شناسی کهن و زن در کهن الگو ها بپردازم. 
  • کمتر از ده روز به انتخابات ریاست جمهوری مانده است. فکر می کنم انتخابات به سمتی پیش می رود که از قبل انتظارش را داشتم. اگر اتفاق خاصی نیفتد میر حسین موسوی بر صندلی ریاست جمهوری تکیه می زند.مردی با حمایت هایی که فرهنگی ها، نویسنده ها، سینماگران، هنرمندها وووو از او انجام داده اند. روزهای آینده را سیاه نمی بینم ولی پلکان بلندی را برای دومکراسی طی نمی کنیم. چقدر دنبال پله ای هستم تا اوج ببردم. ولی ظاهرا تا آزادی و انسانیت باید قدم قدم به جلو رفت. گفتمان های  این روزهای انتخابات نشان می دهد  هنوز در حال مار پله بازی کردن هستیم. مارهای زیادی کنارمان دهان گشوده اند. این بار یک پله دیگر با میر حسین موسوی. مردی که نمی توانی به سادگی از کنارش بگذری و دوستش نداشته باشی. کریمان جان فدای دوست کردند / سگی بگذار ماهم مردمانیم.
  •  این خیلی بد است در جامعه ای زندگی کنی که دغده های تو دارد تو را از پای می اندازد ولی برای ارائه اش به دیگران باید از دغدغه های دیگران بگویی.  و با ادبیات دیگران حرف بزنی . جامعه هنوز دارد مراحل تحول خویش را سپری می کند. خنده ام می گیرد اگر بخواهم مدل خواسته های جامعه ایرانی را ارائه دهم. مدلی شبیه به کره. نه  هرم.  برای پیشبرد اهداف آرمانی این جامعه باید مقداری زحمت کشید خستگی را کنار گذاشت. با این که می دانیم قربانیان اولیه خواهیم بود... / زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست.
  •  هر قدرتی با مقاومتی همراه است. یا هر مقاومتی با قدرتی.تنش ها و سیگنال های منفی تولید شده توی جامعه خودمان زیاد هست. که خیلی هاش به طور طبیعی به ما هم می خورد. از دغدغه های امنیت شغلی و ارتزاق تا ... در هر صورت بگذار ما هم این جوری نو شویم و عوض شویم  و دگرگون شویم زندگی کنیم... بیزارم از این کهنه خدایی که تو داری / هر روز مرا تازه خدایی دگرستی.                                 
+ نوشته شده در  سیزدهم خرداد 1388ساعت 9:3  توسط رضا طاهری  | 

 

 ازمروارید تا نفت به همت نشر داستانسرا در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می شود.

از مروارید تا نفت

از مروارید تا نفت در ۵۰۰ صفحه و با تیراژ ۲۰۰۰ نسخه توسط نشر داستان سرا چاپ و با پخش ققنوس عرضه خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:49  توسط رضا طاهری  | 

  تاتر سه روایت از زندگی نوشته یاسمینا رضا نویسنده مشهور فرانسوی با کارگردانی شیرین پور رضا روزهای آینده اجرا خواهدشد. به همه دوستانم به خصوص پوررضا و بهارلو و وفایی خسته نباشید می گویم و هخمین طور به خانم سارا قبدیان و مارال رهبری و محمد صالحی که در روزهای دانشجویی با عشق به تاتر سه روایت از زندگی را.

  

شیرین پوررضا: این هم پوستر تاتر من 
رضا بهارلو:
سه روایت از زندگی آماده اجراست 
سعید وفایی:
برای اجرای سه روایت از زندگی آماده ام

یه خبر بد: دانشگاه فعلا به دلایل نامعلوم از اجرای این تاتر جلوگیری نموده است. هشت ماه تلاش و... من تنها مشاور متن بودم... خدا به داد تلاش های بازیگران و کارگردان و... 

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:28  توسط رضا طاهری  | 

به قول منوچهرآتشی ... درآبادی ما نفت پیدا شد... بعضی از روستاها برای احداث وایجاد فازهای بهره‎برداری از منابع‏گازی پارس‏جنوبی جابه‏جا شدند. بعضی از این روستاها سرشار از خاطرات کودکی‏یِ من‎اند. کشتی شکسته و پهلو گرفته درکناره ساحل، کبوتران چاهی و کوه وتپه‏های کناردریا، قلاب‏های ماهی‏گیری، چاه‏های کم‏عمق وبا آب شیرین در ساحل آبی خلیج فارس و...حالا گذشته است و  من دارم شعری می‏خوانم از دفتر خرده‏ریزه خاطره‏ها و شعرهای خاورمیانه حافظ موسوی:

بزرگراه
از روی استخوان‏های خانه‏ی ما می‎‏گذشت
بلدوزرها با دندان‏های براق‏شان
خانه‏ها را می‏جویدند و پیش می‎آمدند
والدین ما
با کاغذهای که به دستشان داده بودند
درجاهای دیگر شهر، خانه‏های بهتری خریدند
اما ما هیچ گاه نتوانستیم
برای خودمان خاطره‏های بهتری بخریم
حتا حالا که با ماشین‏های شخصی‏مان
 از بزرگراه می‏گذریم
و به آهنگ‏های قدیمی گوش می‏کنیم

+ نوشته شده در  ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:50  توسط رضا طاهری  | 

 

بوي جوي موليان آيد همي
بوي يار مهربان آيد همي

ريگ آموي و درشتي راه او
زيرپايم پرنيان آيد همي

آب جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي

اي بخارا شاد باش و دير زي
مير زي تو شادمان آيد همي

مير ماه است و بخارا آسمان
ماه سوي آسمان آيد همي

مير سروست و بخارا بوستان
سرو سوي بوستان آيد همي

میر حسین موسوی،‌لیبرال تر از خاتمی

+ نوشته شده در  بیست و دوم فروردین 1388ساعت 12:11  توسط رضا طاهری  | 

 

جغرافياي ندارم

تاريخي ندارم

ماه يادگار شب هاي تنهايي است

كه بر سينه ام سنجاق زده اند

و تنها خاطره ام گربه ملوسي است

كه هوسناك از روي آتش مي پرد

انگار كه هميشه خدا

چهارشنبه آخر سال است

و چهارشنبه كه از من طلوع مي كند

تابستان چشم نگشوده گريه مي كند

گنجشكان از راه مي رسند

سرم شلوغ مي شود

گمان می کنم

خوشبختم از اين همه غمي كه اين روزها دارم

و مي ترسم جمعه برسد

همه اين ها تعطيل شود

از مجموعه شعر شبانه ها

+ نوشته شده در  سیزدهم اسفند 1387ساعت 15:41  توسط رضا طاهری  | 

صندوقی باز مانده از یک کشتی غرق شده‏ام

مرا بگشای              

رازی خوابالوده‏ام

 بر من شراب بیافشان

تا هزار پرنده رها از پیکرم برخیزند

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:45  توسط رضا طاهری  |