تبليغاتX
همیشه خیابانی هست که مرا به دریا ببرد:: رضا طاهری:: کارتونی
سیزدهم خرداد 1388
یاداشت
 

روزهای که دارد می گذرد:

  • دلم گرفته است. کتاب تاریخ ام را در چند فروشگاه جهت فروش ارایه کردم. چند سالی است از نوشتن این کتاب فاصله گرفته ام و حالا هم که درگیر نوشته های دیگر هستم. این جور کارها ظاهرا  و متاسفانه باید تبلیغ نویسنده همراهش باشد. من که نباید تبلیغات چی کتاب خودم باشم. یکی دو سال وقت می گذاری . تمام حقوق و درآمدت و سرمایه زندگی ات  را می گذاری می نویسی. همه ی کتاب ها را سرک می کشی بعدش مشکلات مجوز، چاپ، بین تو و نوشته ات فاصله می اندازد. من که نباید توی نوشته و دنیای چهار سال پیش خودم درجا بزنم.
  • حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند/ شعر  دارد دیوانه ام می کند. مدتی است هیچ ننوشته ام. نتوانسته ام بنویسم. ولی پر از شعر بوده ام. این کلافه ترم می کند. شعر آزادی روحی می خواهد. دیوانگی می خواهد. شوریدگی می خواهد. همه این ها را دارم تا می آییم بنویسم همه اش در یک نوسان از دست می رود یا پیش از آن که نوشتن آغاز کنم باروت شعر در دستانم و در قلبم منفجر می شود.
  • تحقیق آناهیتا را هم با این که متن اولیه آن تمام شده است. رها کرده ام. هیچ دلم نمی خواهد این گونه باشد. دارم برخی از کتاب های ناخوانده ام را می خوانم . کتاب ها و مقالاتی که می خوانم هیچ جمله ای به کتابم نمی افزاید بیشتر دارم به یک دیدگاه جدید دست می یابم تا یک جور دیگری به قضیه نگاه کنم. نگاهم را جدیدتر کنم. دوست دارم در کنار اسطوره شناسی آناهیتا و تاریخ پژوهی و پزوهش در ادیان کهن، به جامعه شناسی ، شهر شناسی کهن و زن در کهن الگو ها بپردازم. 
  • کمتر از ده روز به انتخابات ریاست جمهوری مانده است. فکر می کنم انتخابات به سمتی پیش می رود که از قبل انتظارش را داشتم. اگر اتفاق خاصی نیفتد میر حسین موسوی بر صندلی ریاست جمهوری تکیه می زند.مردی با حمایت هایی که فرهنگی ها، نویسنده ها، سینماگران، هنرمندها وووو از او انجام داده اند. روزهای آینده را سیاه نمی بینم ولی پلکان بلندی را برای دومکراسی طی نمی کنیم. چقدر دنبال پله ای هستم تا اوج ببردم. ولی ظاهرا تا آزادی و انسانیت باید قدم قدم به جلو رفت. گفتمان های  این روزهای انتخابات نشان می دهد  هنوز در حال مار پله بازی کردن هستیم. مارهای زیادی کنارمان دهان گشوده اند. این بار یک پله دیگر با میر حسین موسوی. مردی که نمی توانی به سادگی از کنارش بگذری و دوستش نداشته باشی. کریمان جان فدای دوست کردند / سگی بگذار ماهم مردمانیم.
  •  این خیلی بد است در جامعه ای زندگی کنی که دغده های تو دارد تو را از پای می اندازد ولی برای ارائه اش به دیگران باید از دغدغه های دیگران بگویی.  و با ادبیات دیگران حرف بزنی . جامعه هنوز دارد مراحل تحول خویش را سپری می کند. خنده ام می گیرد اگر بخواهم مدل خواسته های جامعه ایرانی را ارائه دهم. مدلی شبیه به کره. نه  هرم.  برای پیشبرد اهداف آرمانی این جامعه باید مقداری زحمت کشید خستگی را کنار گذاشت. با این که می دانیم قربانیان اولیه خواهیم بود... / زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست.
  •  هر قدرتی با مقاومتی همراه است. یا هر مقاومتی با قدرتی.تنش ها و سیگنال های منفی تولید شده توی جامعه خودمان زیاد هست. که خیلی هاش به طور طبیعی به ما هم می خورد. از دغدغه های امنیت شغلی و ارتزاق تا ... در هر صورت بگذار ما هم این جوری نو شویم و عوض شویم  و دگرگون شویم زندگی کنیم... بیزارم از این کهنه خدایی که تو داری / هر روز مرا تازه خدایی دگرستی.                                 
+ نوشته شده در 9:3. رضا طاهری.
سیزدهم اردیبهشت 1388
از مروارید تا نفت
 

 ازمروارید تا نفت به همت نشر داستانسرا در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می شود.

از مروارید تا نفت

از مروارید تا نفت در ۵۰۰ صفحه و با تیراژ ۲۰۰۰ نسخه توسط نشر داستان سرا چاپ و با پخش ققنوس عرضه خواهد شد.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 19:49. رضا طاهری.
دوازدهم اردیبهشت 1388
سه روایت از زندگی
  تاتر سه روایت از زندگی نوشته یاسمینا رضا نویسنده مشهور فرانسوی با کارگردانی شیرین پور رضا روزهای آینده اجرا خواهدشد. به همه دوستانم به خصوص پوررضا و بهارلو و وفایی خسته نباشید می گویم و هخمین طور به خانم سارا قبدیان و مارال رهبری و محمد صالحی که در روزهای دانشجویی با عشق به تاتر سه روایت از زندگی را.

  

شیرین پوررضا: این هم پوستر تاتر من 
رضا بهارلو:
سه روایت از زندگی آماده اجراست 
سعید وفایی:
برای اجرای سه روایت از زندگی آماده ام

یه خبر بد: دانشگاه فعلا به دلایل نامعلوم از اجرای این تاتر جلوگیری نموده است. هشت ماه تلاش و... من تنها مشاور متن بودم... خدا به داد تلاش های بازیگران و کارگردان و... 

+ نوشته شده در 22:28. رضا طاهری.
ششم اردیبهشت 1388
خرده‏ریزه خاطره‏ها

به قول منوچهرآتشی ... درآبادی ما نفت پیدا شد... بعضی از روستاها برای احداث وایجاد فازهای بهره‎برداری از منابع‏گازی پارس‏جنوبی جابه‏جا شدند. بعضی از این روستاها سرشار از خاطرات کودکی‏یِ من‎اند. کشتی شکسته و پهلو گرفته درکناره ساحل، کبوتران چاهی و کوه وتپه‏های کناردریا، قلاب‏های ماهی‏گیری، چاه‏های کم‏عمق وبا آب شیرین در ساحل آبی خلیج فارس و...حالا گذشته است و  من دارم شعری می‏خوانم از دفتر خرده‏ریزه خاطره‏ها و شعرهای خاورمیانه حافظ موسوی:

بزرگراه
از روی استخوان‏های خانه‏ی ما می‎‏گذشت
بلدوزرها با دندان‏های براق‏شان
خانه‏ها را می‏جویدند و پیش می‎آمدند
والدین ما
با کاغذهای که به دستشان داده بودند
درجاهای دیگر شهر، خانه‏های بهتری خریدند
اما ما هیچ گاه نتوانستیم
برای خودمان خاطره‏های بهتری بخریم
حتا حالا که با ماشین‏های شخصی‏مان
 از بزرگراه می‏گذریم
و به آهنگ‏های قدیمی گوش می‏کنیم

+ نوشته شده در 14:50. رضا طاهری.
بیست و دوم فروردین 1388
میر سرو است

 

بوي جوي موليان آيد همي
بوي يار مهربان آيد همي

ريگ آموي و درشتي راه او
زيرپايم پرنيان آيد همي

آب جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي

اي بخارا شاد باش و دير زي
مير زي تو شادمان آيد همي

مير ماه است و بخارا آسمان
ماه سوي آسمان آيد همي

مير سروست و بخارا بوستان
سرو سوي بوستان آيد همي

میر حسین موسوی،‌لیبرال تر از خاتمی

+ نوشته شده در 12:11. رضا طاهری.
سیزدهم اسفند 1387
چهار شنبه آخر سال

 

جغرافياي ندارم

تاريخي ندارم

ماه يادگار شب هاي تنهايي است

كه بر سينه ام سنجاق زده اند

و تنها خاطره ام گربه ملوسي است

كه هوسناك از روي آتش مي پرد

انگار كه هميشه خدا

چهارشنبه آخر سال است

و چهارشنبه كه از من طلوع مي كند

تابستان چشم نگشوده گريه مي كند

گنجشكان از راه مي رسند

سرم شلوغ مي شود

گمان می کنم

خوشبختم از اين همه غمي كه اين روزها دارم

و مي ترسم جمعه برسد

همه اين ها تعطيل شود

از مجموعه شعر شبانه ها

+ نوشته شده در 15:41. رضا طاهری.
بیست و نهم بهمن 1387
شعر

صندوقی باز مانده از یک کشتی غرق شده‏ام

مرا بگشای              

رازی خوابالوده‏ام

 بر من شراب بیافشان

تا هزار پرنده رها از پیکرم برخیزند

 

+ نوشته شده در 8:45. رضا طاهری.
دهم دی 1387
از زرتشت تا مولوی
   آیا از نظر واژگانی و سبک گفتار یشت های آبان یشت با مهر یشت در یسنه های اوستا با هم متفاوتند؟این گونه نیست که آبان یشت ها به واسطه معانی اسطوره ایشان مقداری کهن تر از مهر یشت ها باشند؟
چه جوری بنویسم آناهیتا قبل از میترا بوده است و قبل از آموزش زرتشت ؟
آیا سلام کردن و دست دادن یه روش ایرانی کهن است که در اثر گسترش آیین میترایی در جهان همه گیر شده است ؟
آناهیتای پورداود یه اسم بود فعلا دوتا کتاب تخصصی بیشتر ندیدم!
روش یافتن سفره های آب های زیر زمینی؟ سدهای زیر زمینی؟! اطلاعات قدیم؟ التفهیم چیزی داشت؟
سعید می آیم تهران برای خرید یک ریگ ودا . راستی القالیم مقدسی چی شد؟
چند تا مجسمه و معماری با صدتا تاویل !!! نظرات تفضلی و بهار و ژاله آموزگار را قبول کنیم یا...؟
کومون یه کتاب دو جلدی به نام متون و یادمان های مربوط به آیین رازورانه میترا نوشته به فارسی ترجمه نشده ؟! بد نیست یه اطلاعاتی ازش داشته باشم!
از شاعران هزاره ی آخر مثال بیاورم چه کمکی می کند مثلا همین حافظ خودمان فردوسی جای خودش!
میترای ادبیات هندی و ایرانی یا میترائیسم اروپایی شده ؟و گیج بازی های من در کوشانی ها هیتی ها وووو وای این لودیه از کجا آمد الحضر است یا هترا؟ مسیحت رقیب یا جانشین میترا؟می شود اول یه نقشه جغرافیای باستانی کشید و بعد.... و هزار تا سوال دیگر این جوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا دلم برای شعر تنگ شده! و دیر شدن چاپ یه کتاب کلافه ام کرده! ذهنم را انبانی کرده ام از .... و دوباره بی هیچ نتیجه ای... یاد این شعر مولوی می اندازدم:

ما در این انبان گندم می‌کنیم
گندم ِ جمع آمده، گم می‌کنیم

می‌نیاندیشیم آخر ما به هوش
کین خلل در گندم، است از مکر موش

موش؛ تا انبار ِ ما حفره زده‌ست
واز فَن‌اش انبار ما ویران شده‌ست

اول ای جان، دفع ِشرّ ِموش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن

 

+ نوشته شده در 14:31. رضا طاهری.
دهم آذر 1387
روزهاي نمردني

 حالا که دارم می نویسم و می خوانم از رويايي: کمال در آخر نیست / و آخر نیست / که انسان تنی مردنی دارد / و روز هایی نمردنی.
به فال نیک و به روز مبارک شنبد    
نبید گیر و مده روزگار خویش به بد  ( منوچهري)
و سرگرم خواندن کتاب های متفرقه هستم. باز هم صورت الارض ابن حوقل و مسالک و ممالک استخری و ابن خلدون، ابن نديم ووو گوشه های یسنا پوردادود  و دوستخواه و تفضلي و ژاله آموزگار عزيز و این گونه و ...باز ریخته ام به هم  در این روزهای دوزخی ام که خیام گفت:
گردون نگری ز قد فرسوده ماست     جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز آه بیهوده ماست       فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
و گاهي با خود دلخوشم كسي را كه دروغ نگفته و پيمان نگسليده، مهر از تنگنا برهاندو و از گزند دور كند. و گاهي دلسرد مي شوم و گرم مي شوم:
 من سرد نيايم كه مرا زآتش هجران  
        
آتشكده گشته است و دل ديده چو چرخشت  ( دقيقي)
 تا اين كه  دوباره در شعر رويايي بخوانم: یک دفعه مرگ / بر من که افتاد، دیدم / او خود، یک دفعه است/
بگذريم ...

+ نوشته شده در 15:2. رضا طاهری.
دوم آبان 1387
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
 

 امروز دوباره این شعر زیبای سیف فراغانی را خواندم : 

هم مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد
هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد

وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب
بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگــــــــــهان
بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز
این تیـــــــزی سنان شما نیزبگذرد
چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد
بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد
در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت ورفت
این عوعوِ سـگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن
تاثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دوروز بود ازآن دگرکسان
بعد از دوروزازآن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی
این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال وجاه
این آب نا رَوانِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع
این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد
پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست
هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

نگاهی به سیف الدین محمد فرغانی

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 2:3. رضا طاهری.