
روزهای که دارد می گذرد:
ازمروارید تا نفت به همت نشر داستانسرا در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می شود.

از مروارید تا نفت در ۵۰۰ صفحه و با تیراژ ۲۰۰۰ نسخه توسط نشر داستان سرا چاپ و با پخش ققنوس عرضه خواهد شد.

یه خبر بد: دانشگاه فعلا به دلایل نامعلوم از اجرای این تاتر جلوگیری نموده است. هشت ماه تلاش و... من تنها مشاور متن بودم... خدا به داد تلاش های بازیگران و کارگردان و...
به قول منوچهرآتشی ... درآبادی ما نفت پیدا شد... بعضی از روستاها برای احداث وایجاد فازهای بهرهبرداری از منابعگازی پارسجنوبی جابهجا شدند. بعضی از این روستاها سرشار از خاطرات کودکییِ مناند. کشتی شکسته و پهلو گرفته درکناره ساحل، کبوتران چاهی و کوه وتپههای کناردریا، قلابهای ماهیگیری، چاههای کمعمق وبا آب شیرین در ساحل آبی خلیج فارس و...حالا گذشته است و من دارم شعری میخوانم از دفتر خردهریزه خاطرهها و شعرهای خاورمیانه حافظ موسوی:
بزرگراه
از روی استخوانهای خانهی ما میگذشت
بلدوزرها با دندانهای براقشان
خانهها را میجویدند و پیش میآمدند
والدین ما
با کاغذهای که به دستشان داده بودند
درجاهای دیگر شهر، خانههای بهتری خریدند
اما ما هیچ گاه نتوانستیم
برای خودمان خاطرههای بهتری بخریم
حتا حالا که با ماشینهای شخصیمان
از بزرگراه میگذریم
و به آهنگهای قدیمی گوش میکنیم
بوي جوي موليان آيد همي
بوي يار مهربان آيد همي
ريگ آموي و درشتي راه او
زيرپايم پرنيان آيد همي
آب جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي
اي بخارا شاد باش و دير زي
مير زي تو شادمان آيد همي
مير ماه است و بخارا آسمان
ماه سوي آسمان آيد همي
مير سروست و بخارا بوستان
سرو سوي بوستان آيد همي

جغرافياي ندارم
تاريخي ندارم
ماه يادگار شب هاي تنهايي است
كه بر سينه ام سنجاق زده اند
و تنها خاطره ام گربه ملوسي است
كه هوسناك از روي آتش مي پرد
انگار كه هميشه خدا
چهارشنبه آخر سال است
و چهارشنبه كه از من طلوع مي كند
تابستان چشم نگشوده گريه مي كند
گنجشكان از راه مي رسند
سرم شلوغ مي شود
گمان می کنم
خوشبختم از اين همه غمي كه اين روزها دارم
و مي ترسم جمعه برسد
همه اين ها تعطيل شود
از مجموعه شعر شبانه ها
صندوقی باز مانده از یک کشتی غرق شدهام
مرا بگشای
رازی خوابالودهام
بر من شراب بیافشان
تا هزار پرنده رها از پیکرم برخیزند
ما در این انبان گندم میکنیم
گندم ِ جمع آمده، گم میکنیم
مینیاندیشیم آخر ما به هوش
کین خلل در گندم، است از مکر موش
موش؛ تا انبار ِ ما حفره زدهست
واز فَناش انبار ما ویران شدهست
اول ای جان، دفع ِشرّ ِموش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
حالا که دارم می نویسم و می خوانم از رويايي: کمال در آخر نیست / و آخر نیست / که انسان تنی مردنی دارد / و روز هایی نمردنی.
به فال نیک و به روز مبارک شنبد
نبید گیر و مده روزگار خویش به بد ( منوچهري)
و سرگرم خواندن کتاب های متفرقه هستم. باز هم صورت الارض ابن حوقل و مسالک و ممالک استخری و ابن خلدون، ابن نديم ووو گوشه های یسنا پوردادود و دوستخواه و تفضلي و ژاله آموزگار عزيز و این گونه و ...باز ریخته ام به هم در این روزهای دوزخی ام که خیام گفت:
گردون نگری ز قد فرسوده ماست جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز آه بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
و گاهي با خود دلخوشم كسي را كه دروغ نگفته و پيمان نگسليده، مهر از تنگنا برهاندو و از گزند دور كند. و گاهي دلسرد مي شوم و گرم مي شوم:
من سرد نيايم كه مرا زآتش هجران
آتشكده گشته است و دل ديده چو چرخشت ( دقيقي)
تا اين كه دوباره در شعر رويايي بخوانم: یک دفعه مرگ / بر من که افتاد، دیدم / او خود، یک دفعه است/
بگذريم ...
امروز دوباره این شعر زیبای سیف فراغانی را خواندم :
هم مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد
هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد
وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب
بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگــــــــــهان
بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز
این تیـــــــزی سنان شما نیزبگذرد
چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد
بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد
در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت ورفت
این عوعوِ سـگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن
تاثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دوروز بود ازآن دگرکسان
بعد از دوروزازآن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی
این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال وجاه
این آب نا رَوانِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع
این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد
پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست
هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
نگاهی به سیف الدین محمد فرغانی
درباره وبلاگ

از رضا طاهری منتشر شده است :
هفت تا و دو تا دوستت دارم
(مجموعه شعر-نشر نخستين-
سال 79)
از فال قهوه
(مجموعه غزل-نشر آرويج-سال 81)
داستان مرگ سيزدهم
( مجموعه شعر ـ نشر ثالث ـ
سال 81)
اين آدم خوشحالا اين جا چه كار مي كنند
(مجموعه نمايش نامه-نشر نخستين-سال81)
كارتوني
(مجموعه داستانك هاي شاعرانه ـ نشر آیینه جنوب- سال86)
شبانه ها
(مجموعه شعر- نشرداستان سرا ـ سال 85)
از مرواريد تا نفت ( تاریخ خلیج فارس)
(پژوهش در تاريخ سيراف و كنگان - نشر داستان سرا - سال 88)
صفحات دیگر